خاطرات دلبرکان غمگین من
برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب مکن 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام :

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

واژه ای در قفس است

همیشه دوست داشتم دوستانی داشته باشم که حتی تو قصه ها هم نشه تصورش کرد که نشد .

خیلی چیزا دوست داشتم تو زندگیم رقم بخوره که نخورد .

مثل داشتن دوستان خوب و با مرام که هر وقت تو هر جایی به مشکل می خوردیم مثل کوه پشت هم بودیم و پشت همو گرم می کردیم بجای اینکه شونه خالی کنیم .

دلم خیلی چیزها می خواد که شاید برای دیگران خیلی احمقانه باشه .

مثل یه دوست که حسش کنم و بدونم واقعا رفیقمه . پشتمه . همه کس و کارمه .

ولی نشد ......

بجاش خدا یه پشت بی پناه بهم داد که نتونم به هیچکس تکیه کنم .

خیلی دلم گرفته .

بیش از اندازه تنهام و بیش از حد تصور کسی پشتم نیست . دارم کم میارم از این بودن و نبودن لعنتی .

هیچ وقت فکرشو نمی کردم که تو یه حیطه از زندگیم به این وب لاگ شیش سالو نیمه پناه ببرم و بگم چقدر تنهام .

همیشه فکرشو میکردم تو این وب لاگ یه رفیق خوب پیدا می کنم تا همیشه منو بفهمه و با پشتوانه و دلگرمیش خیلی از خلاء های زندگیم محو یشه .

توقع زیادیه داشتن یه رفیق خوب بنظرتون ؟

خلاصه دارم کم میارم . خیلی از ایده ها تو ذهنمه که 50 درصدشو عملی کردم و خیلی از ایده های دیگه رو نمیشه تنهایی تمومش کرد هم تو ذهنمه .

مثلا یکیش مجوز کتابم بود  که گرفتم * یکیش افتتاح سالن بسته بندی مواد غذاییم * یکیش مجوز بیمه ام بود *شاید در اینده هم ساخت و ساز ولی تنهایی خیلی سخته

دوست داشتم وقتی کتابم مجوز میگیره رفیقم از شادی من شاد شه

وقتی زمینمو ساختم داشت تموم میشد فارغ از هر گونه جنسیت از شادی من شاد باشه و من موفقیتمو مدیون پشت و پناه اون بدونم .

خلاصه انقدر بریدم که حس می کنم پوچم .

نه دل خوشی دارم و نه سرگرمی  .

روزا پشت سر هم می گذره و داره عمرم همینطوری مفت تموم میشه بدون هیچ خوشی و شادی .

من دوست داشتم دوستی داشته باشم که فارغ از هر گونه جنسیتی کنار هم باشیم و از روابط انسانی و دوستی با هم شاد باشیم .

این رسمش نبود خدا خیلی دلم گرفته ازت .

 

 

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای

خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

 

 

دوستان  جدید و قدیمی که من به تک تکشون ارادت دارم و خواهشا آدرس بذارید تا بتونم جوابتون را بدم

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]
بانو چه بي چتري سرد است .
وقتي در ميان توده هاي له شده ‘ تنهايي‘ گِلی مي شوي در چاله هاي عميق پاهاي مردماني كه گور تو ناشناس را بي رحمانه مي كنند .
نیما رستم زاده رمان روزگار سوخته

اینو نوشتم که فقط بدونید هستم

و اینم بگم که ی دوستی دوست داشت وب لاگمو ننویسم و ادامه ندم

منم اطاعت امر کردم .

ولی حالم خوب شه می نویسم .

تو فکر نوشتن کتابی هستم و شاید به اسم زندگی با چشمان کاملا بسته چاپ شد در آینده .

الان دنبال یه پیش زمینه ی ذهنی هستم .

دوستان مشکلی برام پیش اومده شاید خیلی حاد نباشه ولی به کمک یکی احتیاج دارم که بتونه حلش کنه .

تو وب لاگ هم بنا  به دلایلی دوست دارم بنویسم مشکلو .

کسی خواست بدونه چی است بگه تا بهش بگم .

تو اولین فرصت جواب تمام نظراتو خواهم داد .

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

گوره باباي غم فقط شادي

ماهي كه گذشت شرمنده ي همه ي دوستان شدم چون زياد نت نبودم و درگير كارهام بودم و محبت همه ي دوستان را جبران مي كنم .

بنظر من همه ي ماها يه حسرت هايي تو دلمونه و هميشه دوسداريم جاي يكي ديگه باشيم و نمي دونم چرا ؟

دليلش چيه كه همه دوسداريم خودمون نباشيم و يا خودمون رو تو قالب يكي ديگه جا مي كنيم ؟

ثروتمنداني كه حسرت فقرا را مي خوردند .

فقرايي كه حسرت ثروتمندان را مي خوردند .

واقعا چرا ؟

چرا هميشه حسرت آه و اندوه تو زندگيمونه و سعي نمي كنيم از خوده لحظه ها كمال استفاده را ببريم ؟

هميشه به اميد فرداها زنده ايم و ميگيم انشاالله فردا

اين فردايي كه هميشه مي افته به پس فردا

چرا همين لحظه ها رو قدر نمي دونيم ؟

مگه ما فرصت چند تا زمستون و بهار ديگه  را داريم كه از اون لحظات لذت نمي بريم ؟

هميشه قدر عزيرانمون را نمي دونيم و وقتي مي ميرن هي مي زنيم تو سر و كلمون ؟

بابا فكر كنيم فردا آْخرين روزيه كه عزيزانمون رو مي بينيم و محبت خرج كنيم بجاي انباشته كردنش تو دلمون !

هر روز صبح مثل سگ و گربه به جون هم مي پريم و زير آب همو جلوي هم مي زنيم ؟ كه چي بشه ؟ پس مرام كجا رفته ؟ بابا آخرين دو سه متر كفن دورت مي پيچن و فاتحه و تموم .

اين زندگي نيست بخدا

اين زندگي ماها داريم ؟ هميشه كينه تو دلمونه و هميشه دوست داريم برتري داشته باشيم به چيزهايي كه نداريمشون .

 

بنظر من بايد قدره تك تك تمام لحظاتمون را بدونيم و تو همون لحظه اي كه خوشيم خوش باشيم و هميشه غم تو دلمونه بجاي شادي . غم هميشه هست ولي شادي رو بايد به ارمغان آورد و به ياد تمام خوشي هاي گذشته خوش بود و دلمون شاد باشه و فردا كه از اين دنيا به ناكجاآبادي رفتيم ( اون دنيا ) حسرت اين دنيا تو دلمون نباشه .

قدره همو و خانوادمون را بدونيم .

دل شاد كنيم و شاد زندگي كنيم تا دلمون هيچ وقت پير نشه و كساني كه بهمون نامردي كردن را فراموش كنيم .

از ماه بعد در مورد هر چي دوست داشتيد بگيد بنويسيم .

مخلص همه ي دوستانم 

و نظراتي كه دوستان دادند را در اسرع وقت جواب مي دم .

 

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

سالها بعد كسي از بچه ي ما   مي پرسه ؟

تو عمو داري ؟ نه عمو چي است خوردنيه ؟ نه احمق داداشه باباته . نه والا ما از اين چيزا نداريم  تو خانوادمون.

خواستم اين سري متفاوت تر بنويسم و بكشم بيرون از مطلب هاي تكراري و پر حاشيه .

الان ديگه مثل سالها قبل نيست و بيشتر وب لاگ نويس ها براي دهه هاي 60 و 70 هستند و دهه هاي هشتاد هم هنوز دارن تازه وارد باغ ميشن و كاري باهاشون ندارم و البته جسارت نباشه بهشون . يك سري هم كه براي دهه 40 و 50 هستند و گاه گاهي ميان و مي نويسن و ميرن .

حرف من با هم نسل هاي خودمه كه قراره روزي ازدواج كنيم و تشكيل خانواده بديم و هميشه شعار بوده فرزند كمتر زندگي بهتر و از اين نوع حرفها .

ولي من الان دارم ميگم كه اين تفكر مورد قبول نيست و مي خوام ثابت كنم .

ماها داريم الان تلاش مي كنيم كه درس بخونيم يه پولي جمع كنيم بريم زن بگيريم و زندگي بسازيم و زندگي خوب و رستگاري در كنار فرزند و همسرمون داشته باشيم . تمام تلاش پدر و مادرها  براي خانوادشون هست و يه راهيه كه همه ميرن ( يه راه كليشه اي و تكراري مثل همه ي راه ها )

سالها بعد كه فرزندي خدا بهمون داد را بزرگ كنيم.

حالا حرف من اينه كه چرا يه فرزند كافيه براي همه ي خانواده ها ؟

ميگن به يكي برسيم بهتره و خوب بزرگش كنيم ؟ آيا فقط اين بايد ملاك ما باشه ؟

خوب سالها بعد كه اين فرزند شما ازدواج كرد نبايد با يكي معاشرت كنه ؟ نبايد بچه اش عمو يا عمه يا دايي يا خاله داشته باشه ؟

اين خود خواهي محضه كه بخاطر رفاهي كه در اختيارش مي ذاريم لذت داشتن برادر يا خواهري را ازش ميگيريم .

چرا بايد لذت داشتن يه همبازي و يه هم صحبت و يه حامي را از بچه ي خود بگيريم كه چي بشه ؟ بچه را بفرستيم كلاس زبان و  كلاس هاي مختلف  كه چي بشه ؟ پس اون خلاء عاطفي و اون تنهايي هاي ادامه دار چطور مي خواد حل بشه ؟

پدر و مادراي الان اين دهه به ظاهره خودشون روشتفكرند ولي ظالم ترينند وشديدا ترسو چون از ترس سالها بعد خودشون را بدبخت مي كنند  و  هيچ وقت به فكر فرداهاي دور نيستند و فرداهاي دور را فوقه فوقش دو هفته بعد مي بينند نه چند سال بعد .

من خودم ي  داداش دارم كه بچه ي كوچكي داره و بهش ميگم هميشه سعي كن بچه ات تنها نباشه و سالها بعد مي فهمي چه خيانتي بهش كردي . ميگه نه يكي بهتره چون ميشه همه ي نيازهاشو تامين كرد !نگه همه ي نيازهاي بچه هاي دهه 90 مادياته ؟ پس نياز معنوي و عاطفي و ساير نيازهاش چي ؟ بچه يه همبازي مي خواد ! يه هم صحبت در سالها بعد ! يه حامي خوب و هم خون مثل برادر يا خواهر ! يكي مي خواد باهاش حرف بزنه ! انسان از نبود هم صحبت و يك حامي به خيلي از جاهاي ناجور كشيده ميشه كه اگه يه هم صحبت و يك دوست مثل خواهر و برادر باشه ديگه مشكلاتش حله .

خيلي از مشكلات ما اگه نگاه كنيم از تنهايي بوجود مياد .

طرف ميره خودشو ب فنا ميده چون تنها بوده . چون هم صحبت نداشته . چون خانواده اي مادي داشته بجاي خانواده ي عاطفي .

 هر كاري هم بكني . باز امسال يا صد سال ديگر بلاخره براي ابد خواهي مرد پس اون لحظه را درياب و لدت ببر و ترس از فرداها لذت لحظلات را ازت ميگيره .

سعي نكنيد به اجبار هنر عشق را بياموزيد و نظره من اينه كه دوست ندارم بعدها از خودم شرمنده باشم كه اي كاش اون كارو مي كردم و اين كارو ميكردم .من ميگم شب مي خوابي صبح تو قبري . زندگي خيلي پوچ تر از اين حرفاس كه بخواي دل ببندي به آينده هاي دور دست و ديگه تو قبرستون زير خلوارها خاك فرصتي از كاش ها نيست . اگه واقعا دارا هستيد و دستتون به دهنتون مي رسه  فرزند زياد داشته باشيد تا هم استحكام خانوادتون قوي تر و  بهتر باشه هم همه پشت هم مثل يك كوه باشند . ماها تلاش مي كنيم براي روزهايي كه هرگز بهش نمي رسيم .

نمي دونم منظورمو مي تونم خوب بفهمونم يا نه .

بازم مثل بچگی هام یه ریز حرفمو زدم و یادم رفت سلام کنم .

سلام رفقا

پ نوشت : به کلیه دوستانی که کامنت می ذارن ادرس وب لاگ نمی ذارند و حس می کنند صمیمیت خاصی هست که باید آدرس وبشون را خفظ کرده باشم پاسخ داده نمیشه پس دوستان گله ای نداشته باشید که جوابتون را بدم . پس آدرس برابر با جواب

باتشکر

دوستاني كه آدرس ف*ي*س ** بوك دارن بگن تا ادشون كنم


 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]
میترسم حرفام و اعتقاداتم به شعر تبدیل شه میترسم همرنگ این جماعت گرگ صفت شم دلم می خواد ساده باشم بذار هر چی میشه بشه .

ما آدما باید قبل از این که جنسیت برامون مهم باشه باید اینو بدونیم که آدمیم که متاسفانه الان همه چی شده جنسیت و شخصیت دیگه از بین رفته . همیشه دنبال یه نقطه ضعفیم که با احساسات دیگران بازی کنیم و این خودش خیلی بده .

چرا ما از ابتدا تو هر دوستی جنسیت برام واجت از مرامه طرفمونه ؟

همیشه از روابط سالم میگیم که چرا ی دختر وپسر بدون توجه به ر*/*ا*/*/ب*/*/ط*/*/ه ج*/*/ن*/*/س*/*/ی و استفاده از هم فقط برای هم اندیشی هم دردی یا تبادل نظر یا هر چیز دیگه ای نمیتونن باهم در ارتباط باشنن(البته معدود افرادی که کم پیش میاد در یک رابطه کاری تعامل اجتماعی تونستن رایطه در سطح کاری نگه دارن) چون وقتی 2نفر باهم به صورت اتفاقی یا هر دلیلی آشنا میشن برای حل ی مساله یا هر چیزی بیشتر از اینکه به مشکل و ریشه های مشکل بپردازن به حاشیه ها میرن حتی اگه دختره هم دنبال دوستی خاص نباشه فقط به هدف ی اشتراک گذاری وکمک باشه تو این بین بیشتر اوقات این پسر که میخواد ر*/*/ا*/*/ب*/*/ط*/*/ه معمولی رو به حالت خاص بکشونه و ثابت کنه که خوبه که غرض بدی نداره که من چنین ام وچنانم اما نیاز به گفتن نیست رفتار وگفتار قشنگ نشون میده چی هستی و سلامت ر*/*/ا/*/*/ب/*/*/ط*/*/ه به خطر میندازی. تجربه تو زندگیم نداشتم اما صحبت دوستان دیگه هم که شنیدم سبک کلمات وحرفهای پسرهای هم نسل تقریبا ی سبکه ی دختر در اوج شادی و آگاهی واعتماد به نفس خیلی سخته نفوذ کردن بهش . ی مطلب خوندم پسرها برای سوء استفاده از ی دختر یه اعتقاد دارن وقتی به ی دختر بر میخورن اگه بخت باهاشون یار باشه اون دختر یا تو بحران روحی باشه که نیاز به محبت داره با 4تا کلمه درکت میکنم عزیزم ، دایه عزیزتر از مادر شدن وتریپ فداکاری و از اول قضیشون ازدواجه دختره به اصطلاح خودشون خر میکنن وبه هدفشون میرسن یا دختره از تمام پسرهامتنفره که اینجا اگه زرنگ باشه خودش بهتر نشون میده که متفاوته و همه پسرها مث هم نیستن بتونه به هدفش برسه اما باید گفت جنس زن لطیفه مث پسرا به مسائل ج/*/*/ن*/*/*س*/*/*ی نگاه نمیکنه دنبال محبته این پست ترین کاریه که از ضعف و اعتماد افراد برای رسیدن به امیالت استفاده کنی البته اینم بگم ذات و خصوصیات آقایون با زن ها فرق میکنه البته خیلی از دخترها اونقدر مار خوردن که حالا افعی شدن/همه دخترها هم اونقدر ساده نیستن/ گاهی اوقات ی چیزهایی میبینم که میدونم چقدر توجامعه کثافت هست اگه تعداده معدودی هم ساده و صادق باشن اونقدر بلا به سرشون میاد که اونها هم به مرورعوضی بشن همه ارزشها زد ارزش شدن/برای مراقبت از خودت کلمه ای به نام اعتماد دیگه معنی نداره حتی باید از سایه خودت بترسی .

 

به قول مادر بزرگم سر از خاطرجمی میشکنه/در گیر احساس بشی دیگه کنترل عقلت دست اونه هرکی می خوای باش/شاید همه این ها نوشته تکراری باشن  ولی حتی اگه به ی نفر هم کمک کنن خوبه میشه گفت ی جا به درد خورده .
بیشتر برای دوستانی که ادعای روشنفکری میکنن/باز میخوام بگم لطفا اگه پسری پیشنهاد داد ادعا روشنفکرها در نیارید مخصوصا اونایی که مقطع ارشد ودکتری درس میخونید یا شاغلید فکر نکنید بزرگ شدید اشتباه نمیکنید خوب و بد میدونید .آره شاید بزرگیم شاید بدونیم اما احساس میتونه بزرگترین آدما نابود کنه باعث شکست هیتلر وناپلئون ی زن و ی احساس بود ، خیلی از آدمهای قدرتمند دیگه .
پس احساس میتونه عقل و تصمیم ما رو تحت تاثیر قرار بده /اگه پسری پیشنهاد داد قبول نکنین اول دوست باشید تا به شناخت برسید بعد اگه اوکی بودید تصمیم به ازدواج بگیرید ادعا داشته باشید ما بالغیم وعاقل ر***ا///ب///ط**م**و**ن کنترل میکنیم خیلی کم پیش میاد  اگه طرف شما پسندیده در چارچوب خانواد مطرح شه شما اگه روشن فکرید فرهنگ جا بندازید ی پسر و دختر اول باید چند ماه رفت آمد کنن زیر نظر پدر و مادر تا به شناخت برسن اگه فیلم بازی نکنن تو این فاصله و قرار نباشه اگه به تفاهم نرسیدن خانواده ها نگرا ن ابروشون باشن یا آقایون دیگه فکر کنن چه خبر بوده ودیگه خواستگاری
دختره نیان اینجوری خیلی بهتر قایمکی چند سال دوست باشید و تواین فاصله وابستگی به وجود بیاد ویا اتفاقات بدتر که خیلی زیاد پیش اومده باعث نابودیتون بشه/اگه بخواییم ازدواج سنتی نداشته باشیم و با شناخت و مدرن ازدواج کنیم خوبه  فرهنگ جا بیفته بابا مامانهای عزیز این پسر حالا تومحیط دانشگاه تومحیط کار یا هرجایی دختر شما دیده ازش بدش نمیاد شرایط ازدواج نداره کاملم بچه ها شخصیت هم نمیشناسن اگه بیاد خواستگارس ی سری مسئولیت میاره بعد حتی اگه ازهم خوششون نیاد به تفاهم نرسن بازم عواقب داره یاد بگیرن ی دوستی سالم بپذیرید بچه ها کمتر خطا میکنن
از ترس خیلی چیزها برای اینکه کسی نبیندشون نمیرن ی جای خلوت و هزار اتفاق بیفته / وقتی شما آگاه باشید اونام بدون ترس برا شناخت هم باحضور شما همدیگه رو میبینن جایی که میرن مشخصه هیچ کس هم نمیتونه بگه کار اشتباه کردن/نمیدونم این نظرم آرمانیست یا میتونه نظر خوبی باشه ولی فکر میکنم اینجوری با توجه شرایط کنونی جامعه و شرایط بیکاری جوونا نظری بدی نباشه/دوس دارم اگه نظرم کم وکسری داره یا نیاز به اصلاح داره درستش کنید خودتون . در پایان کلام زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین هاتنها به علامت دست هایمان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوءتفاهمی میان ما جدایی نمی انداخت .

**زندگی مثل یه دیكته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاك می كنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاك می كنیم غافل از اینكه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا


***شبهای هجران را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

** روزگار غریبیست نازنین          خدای را در پس توی خانه نهان باید کرد 

 ****:قوی کسی است که نه منتظر میماند خوشبختش کند، ونه اجازه میدهد کسی بدبختش کند...!

پی نوشت : لطفا ادرس وبلاگ یذارید و به کامنت های بدون ادرس جواب داده نخواهد شد. 

این پست اسم نداره هنوز خودتون اسمشو بذارید 

پی نوشت " : چقدر لواشک ترش خوشمزه اس .

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

نمی دونم شاید باورتون نشه ولی از وبلاگم خسته شدم.محیطش برام خسته کننده شده . حسم مثل اون شب های ، شب شعر است که هر هفته شعرام شعر اول میشد و یه مشت شاعر دلتنگ برام دست می زدند و و در آخر باز هفته های بعد می اومد و باز هم شعر اول .دلم واسه اون کارگاه شعر تنگ شده حالا که ازشون دورم .دلم واسه خیلی چیزها تنگ شده که الان که کنارم نیستند بیشتر دلتنگ تر میشم .

حدود یک سال و نیم اومدیم و هی نوشتیم این بده این خوبه .

خیلی ها خوششون اومد و خیلی ها انتقاد کردن .

خوب حالا میگم نخود نخود هر که رود خانه خود .

دیگه کار از نصیحت گذشته .

هر کی هر غلطی خواست بکنه .

مگه من صاحبشونم . چوبشو خودشون می خورن نه من .

انقدر خستم از این بلاگفا و کامنت های تکراری و یکنواخت دیگه دنبال تنوع هستنم .

یه چیز بکر و جدید که آدمو به  وجد بیاره نه چیزهای ساده که برای ما یک مشکله بزرگه و هنوز حل نشده .

دنبال یه ایده ی جدیدم تو وب لاگم هر کی هر نظری داشت بنویسه ئ بگه اصلا چی نوشته بشه .

انقدر از دست بعضی ها هم دلم گرفته که نگو و البته محیط مجازیه و آدما بایدم نامرد باشند .

مثلا خیلی از دوستان دوست داشتند لینک بشن و هی کامنت پشت کامنت منو لینک کن . لینک که میشدن بعد از چند وقت لینک من تو وب لاگشون دیگه نبود و همه یه طور احساس زرنگی دارند .

 

انقدر از غم اومدید و گفتید که خدایی حالم گرفته شد .

بیایید از شادی ها بگیم و از شادی هایی که در کنار خانواده و معشوقه ی خود بودید بنویسید تا همه رو به سوی شادی پیش برویم نه غم .

از درد ها هم بنویسید که یادمون نره یه روزی رو .....

میام پستو فردا شب کامل می کنم  و  در کنار دوستان با معرفت هستم 

 پی نوشت :

      متنـــــــــــــفرم از اون دسته از آدمهایی که به خیال خودشون فکر میکنن زرنگن... همیشه دست بالای دست زیاده بـــــــدم میاد از پسرهایی که برای ادد لیست بالا عکس دختر رو پروفایلشون میذارن و با مشخصات دروغ کاربری میسازن... حــــــــالم بهم میخوره از اون دخترایی که تو نت اومدنشون برای تیغ زدنه... دوست عزیزم اینجا همه چیز مجازیه ولی دل آدمهایی که دارن پشت کامپیوتر مطالب رو میخونن واقعــــــــیه... به این خیال نباشید که اگه شما تونستید یکی رو بذارید سرکار کسی پیدا نمیشه که شما رو سر کار بذاره... حواسمون به کارهامون باشه... همین....

 

 موفق وپیروز باشید ب دور ازفکرهای مزاحم


دوستان کسایی هستند که استاتیک و مقاومت بلد باشند . لطفا خبرم کنید چند تا سوال داشتم .

 

[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

ازدواج : عشق : پول : زندگی : در اومدن از تنهایی  کدومش ؟

ببین چگونه درگیره مغزه من

مرا ببوس از عشق حرف بزن .

واقعا چرا الان سن ازدواج رفته بالا ؟

چرا الان دیگه کسی سراغ ازدواج نمیره و سعی می کنه فراری از ازدواج باشه ؟

چرا خانواده ها توقعات بالا دارند ؟

چرا دخترا زود با یه نفر دوست میشن میگن چی داری ؟ چیکاره ای ؟ بابات چیکارس ؟ ماشینت چیه ؟

چرا کسی  خوده پسرو نمی بینه و مالشو می بینه ؟

چرا دخترا تا تقی به طوقی می خوره میگن کی میایی خواستگاری ؟

چرا انقدر امار طلاق رفته بالا ؟

چرا بیشتر دخترا رابطه را تو دوستی حس کردن ؟

چرا الان زندگی ها دوام نداره ؟

چرا همه دخترا مقایسه می کنند خواستگارو با د-و-س-ت** پ-س-ر-ش-ون ؟

چرا الان همه دنبال ترمیم ب/*/*ک/*/*ا/*/*ت هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا چرا این همه چرا ؟
چرا الان همه مجبورن که با کسی باشن که احساس تنهایی نکنند ؟

اصلا تنهایی یعنی چی ؟

چرا این همه خیانت تو یک خانواده باید باشه ؟چرا دیگه کسی سراغ معنویات نیست و همه مادی گرا شدن ؟

چرا یک پسر با صد تا دختر دوسته و یک دختر با 1000 تا پسر ؟

چرا همه الان بهم شک داریم ؟

چرا دوستی ها دیگه پاک نیست ؟

چرا یک مرد زن دار د*/*/*و/*/*س*/*/* ت /*/*/*د/*/*خ/*/*ت/*/*ر داره ؟

چرا یک زن شوهر دار بوی فرند دارند ؟

چرا یک دختر نامزد دار بجای نامزدش یکی دیگه تو قلبشه ؟

چرا دله همه شکسته ؟

چرا همه به هم نارو می زنند ؟

چرا این همه چرا ؟ 


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

بوی عیدو غمه سارا :

امیدوارم که روزی برسه که هیچ دستی برای گرفتن دراز نباشه . آمین

مادرم پیامبری بود با یک زنبیل پر از معجزه...یاد دارم در اولین سرمای زمستان النگویش را به بخاری تبدیل کرد...!!!

همه ما وقتی دم از معرفت و مرام میشه ادعامون اونجای خر رو پ*ا *ر*ه می کنه و اصلا از معرفت اسمشو یدک می کشیم که یه ادم با معرفتیم ولی وقتی تو عمل میاد هیچ پوخی نیستیم .

نگو نه ک باور ندارم .

امروز،یک نفردر گوشه ای از این دنیای بی گوشه خود کشی کرد. بیصدا آرام بدون توقع...دنبال دلیلش هستی؟؟کمی به خودمان بیائیم...!!!

انســانها چه دیــــر میفهمند،که انسانیت تنها یک کلمه نیست ،بلکه درک مشکلات دیگرانیست که همه حساب میشوندو انسان کسی است که یکی مثل همــــه نباشد...!!!

الان داره عید میاد و خیلی ها تو حسرت یه دست لباسن و یه لنگه جوراب که انگشت شصتشون نزنه مثل ب*ی*ل*ا*خ بیرون !

همیشه که ما نباید خودمون خوب بپوشیم و یه بارم یه فقیری خوب بپوشه مگه آسمون به زمین میاد ؟

من زیاد آدم مذهبی نیستم و اصلا باید بگم مذهبی نیستم ولی یه سخن از امام علی یادمه که جایی دیدم و گفتم بذار بنویسم اینجا :

فرموده بود : چیزی که واسه خودت می پسندی برای دیگرانم بپسند .

حالا من اینجا میگم خیلی ها دستمون به دهنمون می رسه تو این دنیای ت*خ*م*ی ولی حالا که خدا بهمون ح/*/ا/*/ل داده و دستمون جلوی نامرد دراز نیست یه کمکی هم به یه نیازمندی بکنیم مگه چی میشه ؟

آسمون به زمین میاد یا چیزی از ما کم میشه ؟

مگه اینطور نیست که هر چی رو با اخلاص بدی بیشترشو خدا بهمون میده ؟

نمی خوام فلسفه ببافم و خیلی ها را تشویق به خوب بودن کنم ولی یه لحظه به خودمون بیاییم و مگه اون بچه فقیر چیش از ما کمتره که اون تو حسرت عیدو سر کنه و ما با لباسای خوشگلمون پز بدیم و حسرت به دل خیلیا ها بذاریم ؟

مگه رسم زندگی همینه ؟

مگه همیشه ما پولداریم و فقیر بدبخته ؟ روزی هم میرسه که دنیا بهمون فاز نده و بیاییم تا وقتی که داریم کمک کنیم .

هیچ چیز ب اندازه شاد کردن دله کسی تو این دنیا ارزش نداره .

حالا هر کی داره این آپ و قلمه منو می خونه به اندازه توانش بره و یه کمکی به یه آدم نیازمند بکنه تا همه شاد باشیم تو این سال نو تا خدا هم بیشتر بهمون ح*ا*ل بده  و تو رو مولا نگید به من چه ! پس ربطش به کیه ؟ به ما است که هم نوع هستیم و یه هم وطن همیشه هوای هم وطن خودشو داره .

همه شبیه هم نیستند...برف برای دستان یخ کرده کودک روستایی نه زیباست نه رومانتیک...!!!

تــنـد رفـت .. کـودکـی هـای مــن...بــا آن دوچــرخــه ی قـــراضــه اش کـــه...هــمـیـــشـه ی

خــدا پـــنـچـر بـــود...!!!

لطفا به ادامه ی مطلب برید و خواهشا کپی برداری نکنید چون راضی نیستم .


ادامه مطلب
[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 0:0 ] [ مانی ]

دوستان گفتند مودب تر بنویس منم اطاعت امر کردم .

باید از بهترین دوست ترسید...چون هیچ کس روح تو را آنقدر ع/ر*ی*ا/ن ندیده که جای دقیق زخم ها را بداند!!!

خیلی از ماها الان تو خونمون ماهواره داریمو و خیلی هم حال می کنیم که به اروپا وصلیم .

 کلی حال می کنیم و تو اونجامون کلی عروسی می گیریم واسه خودمون .

ماهواره چیزه بدی نیست ولی ما متاسفانه همیشه جوانب بدشو داریم در نظر میگیریم  مورد استفاده قرار می دیم . گاها نگاه می کنیم و شبکه فارسی وان نمونه اصلی این شبکه های که فساد آور است و داشتن دوست *پ*س*ر را چیز عادی می دونه تشویق میکنه که زنان متاهل که چقدر آزادنه می گردند و چقدر دوست دارند. اینها خیانت را داره به خونه های ما که یه روزی فیلم های شبکه های داخلی رو می دیدیم و لذت می بردیم .

این شبکه و سریالهایی که پخش می کنه دختران نوجوان را تشویق به عشق و روابط می کنه و میگه چقدر این دوستی ها و روابط خوبه و بی آنکه بدونیم این شبکه ها خانواده را می پاشونه . نگاه کنید به چند سال گذشته که چقدر آمار طلاق + د*و*س*ت*ی های خ*ی*ا*ب*ون*ی + ت**//ج**//ا**//و**//ز بالا رفته  . اینها همه سر منشا از این روابط غلط و تنوع طلبی ما آدما داره که همیشه دنبال بهترینیم و میگیم مثلا اینو ول کنیم شاید یکی بهتر اومد سراغمون ولی در اشتباهیم و یا یه طرف مایه دار پیدا کنیم برامون شارژ بخره .

یکی از عواملی که باعث طلاق و فساد های اخلاقی در جوامع ما میشه وجود ماهواره و شبکه های نظیر جم و فارسی وان هست که در انها بیشتر از عشق و ر=و=ا=ب=ط آزاد دو ج*ن*س*ی گفته میشه  و همه دنبال معشوقه های خود هستند و همه عاشقن یا دارن عاشق میشن . این شاید در فرهنگ غربی ها اوکی باشه ولی در فرهنگ ما این کار اشتباهه محضه و در فرهنگ اروپایی ها مدرن و آزاد زیستن است که اسمشو گذاشتن  . آزادی و آزاد زیستن تو روابط و دوستی ها نیست و تو زندگی کردن و سالم بودنه و نه خراب بودن و خراب موندن .

دوستان بنظر من دوستی و همه چی که بوی دوست بده خوبه ولی ختم به ه*و*س که میشه رنگ کثافت و نامردی میگیره .

دوستان گلم هیچ وقت نذارید دیگران برای تجربه های خودشون شما رو ابزار قرار بدن .

دختر خانومای گل به درستون برسید و بذارید که موفق تر بشید . عشق همیشه هست و اشتباهی که گاها بعضی ها تکرار می کنند دیگه راه در رویی نداره و نذارید خوار و حقیر پی مطب دکتر برای ت*ر*م*ی*م باشید و به فرض مشکلت حل شد روح لگد مال شدتو می خوای چیکار کنی ؟

آقا پسرا و داداشای گلم : به فرض که م*خ یکی رو زدید و ح*ا*ل*ت*و*ن را هم کردید بعدش یکی هم خواهر شما رو مورد عنایت قرار میده و یه عمر عذاب وجدان همراهتون می مونه ها .

خانومای متاهل : بچسبید به همسرتون و چه خوب و چه بد همسرتون شده و خودتون انتخاب کردین و حرفه طلاق نزنید چون برچسب بیوه بهتون می خوره و مردای ه*و*س ران هم فقط  لایکتون می کنند برای چند ساعت .

آقای متاهل : بچسبید به زنتون درسته که پیر و کج و کوله شده و بدونید اون یه روز عشقتون بوده که یه روز براش له له می زنید و حالا مثل سگ میوفتید دنبال ناموس مردم .

 دخترایی که تنهان : شاش نداشته باشید خواستگار خوبم براتون پیدا میشه اگه واقعا پاک باشید .

پسرایی که تنهان : بچسبید به تنهاییتون نرید مثل سگ تو خیابون سگ چرخ بزنید و بنزین باباتون را تموم نکنید . مثل گوسفند دنبال دخترا نیفتید موس موس کنید و بوق بزنید .

سعی نکنید از دیگران الگوی بد بگیرید  و خودتون بشید یک الگوی سالم برای دیگران نه انگشت نمای محله بخاطر عوضی بازی هاتون .

مادر و پدرای عزیز : بیشتر به بچه هاتون مخصوصا دختراتون اهمیت بدین و نگید هی کار دارم و اضافه کارم و زندگی خرج داره و اینو بدونید این همه کار می کنید واسه بچه هاتونه که سرمایه زندگیتونه دارید می کنید و فقط نشید یه ماشین چاپ  پول و بیشتر بچه ها به محبت نیاز دارند و به یک توجه  نه اینکه سر هر ماه 100 هزار تومن بدید بهش و ولش کنید به امان خدا . بعد که بچه هاتون یه گ*و*ه*ی می خورن نگید ای کاش و با ای کاش گفتند هیچ چی درست نمیشه و اتفاقا همه چی بد تر هم میشه . همه ما انسانها به محبت نیاز داریم نه به پول و اگه توجه کرده باشید انسان به یک حیوون مثل سگ اگه محبت کنه چقدر اون سگ با ما مهربون میشه و حالا بچه های خودتون که پاره ی تنتون هستند و دارید براشون جون می کنید و جوونی تون را می ذارید ؛  نذارید بره برای یه کلمه ی محبت امیز تو کوچه خیابونا بگرده و آخرشم بشه یه عقده ای که از اینجا مونده و از اونجا رونده بشه و بعد بگید که ای کاش و یه روزی آدم به جایی می رسه که حتی فکرشو هم نمی کنه که اینجاس .

بدبختی آدم بزرگا اینه که باور نمی کنند بچه هاشون چه کارهایی که نمی تونند بکنند .

انسان فقط با محبت زندس .

هیچ زخمی خوب نمیشه یا جاش می مونه یا یادش .

آرزو می کنم خداوند هر چی که شایستگیشو داری بهت بده نه آرزوهایی که داری .

روزی آدم به جایی می رسه که حتی فکرشو هم نمی کنه .

 

بازم مثل بچگی هام یه ریز حرفمو زدم و یادم رفت سلام کنم .

راستی سلام 

دوستان کسانی که کامنت می ذارن آدرس وب لاگ نذارن من شرمندشون نشم یه وقت چون آدرس کسی رو نه حفظ می کنم نه تو لینها دنبالش می تونم بگردم .

پس کامنت + آدرس 


[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 0:0 ] [ مانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

متنـــــــــــــفرم از اون دسته از آدمهایی که به خیال خودشون فکر میکنن زرنگن... همیشه دست بالای دست زیاده بـــــــدم میاد از پسرهایی که برای ادد لیست بالا عکس دختر رو پروفایلشون میذارن و با مشخصات دروغ کاربری میسازن... حــــــــالم بهم میخوره از اون دخترایی که تو نت اومدنشون برای تیغ زدنه... دوست عزیزم اینجا همه چیز مجازیه ولی دل آدمهایی که دارن پشت کامپیوتر مطالب رو میخونن واقعــــــــیه... به این خیال نباشید که اگه شما تونستید یکی رو بذارید سرکار کسی پیدا نمیشه که شما رو سر کار بذاره... حواسمون به کارهامون باشه... همین....

می خوام اینجا زندگیمو بنویسم شاید کسی باشه که این حرفا واسش تجربه شه

از تنگه ی لب هایم که عبور میکنی نشئه ی هوایت میشوم، گاهی


زندگی خالی نیست ! مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، آری تا شقایق هست .

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تر شدم .


مینویسم ؛ تا بخوانم در آتی و بخندم گاهی ؛ شاید


نگو با خاطره مي شه.زنده موند و زندگي كرد


عمقِ فاجعه آنجاست که کسی متوجه نیست ، دلی که شکسته شد به این آسانی ها درست شدنی

من آن کس که می خواستم باشم نشدم،آنکس که شده بودم نماندم،آنکس که بودم هم نیستم


خاندان نبوتم را دور می اندازم و با تو می خوابم


حرف های مردی که هیچ کس نبود


زبانم در سکوت میمیرد،روحم بلند بلند آواز می خواندو این آغاز عروجی موزون در هبوطی ابدیست

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد
و در آخر یه قلب تنها و غریبم توی اتفاق زندگی هستم


به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم ولی همیشه ساکته نمی دونم چرا ؟
می نویسم تا بدونم چی به سرم داره میاد و خودمو خالی می کنم .
پس هستم نه به عنوان یک آدم به عنوان نویسنده ای که خیلیا تا وقتی نشناسنش دوسش دارن .
هر کی از نوشته هام کپی کنه چه با اجازه چه بی اجازه یه چیزی بهش میگم که دیگه از این کارا نکنه .


کسانی که آدرس وب لاگ نمی ذارند شرمندشون نشم چون جوابشون را نمیدم .


دوستانی که ادرس وب نمی ذارن توقع نداشته باشن تو لینکا پیداشون کنم چون خوشم نمیاد از این سوسول بازیا

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟
به کجا باید رفت که نفس در ثقس سینه نماند !!
برچسب‌ها وب
امکانات وب