خاطرات دلبرکان غمگین من
گاهی خواباندن یک قاب عکس از دفن کردن یک جسد سخت تر است٬لعنت به خاطرات دیگر کم آورده ام... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام خوب هستید دوستان ؟ این پست را بخاطر خواهش چندین دوست گذاشتم و بس .

ممنون بابت کامنت هاتون و شرمنده از این که دیر به دیر جواب میدم ولی جواب همه رو میدم .

من اگر مرد بودم و دست زني را مي گرفتم، پا به پايش فصل ها را قدم مي زدم و برایش از عشق و دلدادگي مي گفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنيا از هیچ چیز نترسد!...شما زن ها را نمي شناسيد! زن ها ترسو اند، زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگي، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از ديده نشدن، از جايگزين شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن،... و شما برای رفع اين ترس ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت، نه زيبايي و نه زبان بازي! كافيست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!

 تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند. 

 وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیك تاخت زدند، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن، و و و... عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست؛ وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد ....

خیلی از دوستان در مورد نامردی پسرا گفته بودن بنویسن و خیلیا بر عکس .

ولی من در مورد سادگی بیش از حد می خوام بنویسم و بگم که چه دختر و چه پسر اگه ساده باشن ضربه می خورن  و ما پسرا با قول های پوچ و مدت دار دوس داریم طرفو نگه داریم و با چند تا عزیزم گفتن و خانومی طرفو خر کنیم و میاریم و .... ولی این ذات مردونگی نیست و مردونگی اینه که طرفو واسه خودش بخوای  نه چند لحظه لذت .

الان دخترا میگن پسرا نامردن . منم اینو قبول دارم و منم میگم دخترا سادن و زود خام میشن .

خوب مامانا  مثلا  میگن بریم زن براتون بگیریم  و ما هم بهانه میاریم . ببخشیدا میگم دخترا خرابن و .... ا*پ*ن*ن .

خوب حقم با پسرای سالمه و شما دخترا رفتید سادگی کردید و زن شدید و هیچ وقت یک پسر  دست مالی یه نفر دیگه رو نمی گیره .

حالا این وسط از این سادگی کی بیشترین ضربه رو می خوره  خوب معلومه دخترا .

پس بیایید یه دفعه هم که شده مثل آدم تصمیم بگیرید زندگی کنید و ببخشید مثل بز نباشید .

الان مُد شده دیگه دخترا ص**ی**غ**ه می خونن و هر گ**و**ه**ی دوسدارن می خورن و میگن ما عاشقیم . اون پسری ک ص**ی***غ****ش میشی فکر می کنی عاشقته ؟ نه عزیزم اون فقط میخواد یه لحظه سیر شه و بره .

اون پسری که ادعاش میشه عاشقته فوقش ی بوست می کنه و بس .

نمی دونم داریم کجای راهو بد می ریم که انقدر دخترا خودشون رو پست می بینن و انقدر خار شدن که به هر ننه قمری میگن عشق .

الان توجه کنید مثلا اون دختری که تو دانشگاه هزار جور آرایش می کنه رو همه نگاه می کنند و همه میگن عجب ت*ی*ک*ه * ای  و هزار تا حرف پشت سرشه ولی یه دختر با حجاب و متین رو ببینید . همه میگن چه دختر خوب و با خانواده ای هست .

تو همین دانشگام پسری بخواد ازدواج کنه و زن بگیره  حتما میره سراغ اون دختره سنگین و متین نه اون که هزار تا صفحه پشت سرشه .

نمیگم اون ک آرایش می کنه بده ولی هر چیزی جا و مکان داره و دختریم که بخواد ازدواج کنه تو محیط دانشگاه بنظرم انقدر باید سنگین باشه تا کسی نتونه چپ و هرز نگاش کنه .

اینم بگم تو جامعه ما پسر هم هر چی بد باشه باز میره سراغ دختر ب*ا*ک*ر*ه و سر اون که بی کلاه می مونه دختره که گول خورده .

نگید جامعه داره رو ب اروپایی بودن پیش میره و ب*ک*ا*رت معنا نداره اتفاقا معنا داره و سر خودمون رو شیره نمالیم .

پست  در روز های آتی کامل تر خواهد شد.

دوستان در وایبر و یا تلگرام  می خواهیم گروهی بسازیم هر کی تمایل داشت خبر بده .

 

[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:0 ] [ مانی ]
سلام

اول اینکه عیدتون مبارک و سال خوبی داشته باشید ( از این حرفای کلیشه ای بیزارم چون هر سال سخت تر و تلخ تر میشه )

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد.............
دیگه خسته نمیشیم؛
می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........
دیـگه تــکراری نیستیم؛
زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!

امسالم با تنهایی هاش اومد

امیدوارم کسی مثل من حس تنهایی نداشته باشه .

دلم خیلی پره .

از تک تک رفیقام حالم گرفته .

یه رفیق مشتی نیست بگه داداش چته !

البته دور تمام رفیقامو خط کشیدم چون رفاقت باهاشون مفت گرونه .

الان فقط با سید رضا گاهی می رم بیرون و بس . قراره بیارمش تو تولید کمکم کنه و حاجی سعیدی هم همیشه بهم قوت قلب میده و می خوام امسال تا آخر سال یه خونه ویلایی بخرم و بسازمش و هدفم اینه .

اینم بگم تو جامعه ای هستیم که باید همیشه دروغ بگیم به هم . هیچ کس صادقانه رفتار نمی کنه . هیچ کس پای حرفش و تعهدش نمی مونه و پای کوچکترین قولش نمی مونه و حرفاشون رو آدما زود فراموش می کنند و مردونگی مرده و اگه بخوای یکی رو کمک کنی دیگران با تمسخر می گن فردین بازی در نیار و....

و در آخر آرزومه هیچ وقت وجدان بیدارم نمیره و پای قول ها و رفتارهایی که ب دیگران دارم واستم و مثل سالهای قبل با مردونگی بیشتر زندگی کنم نه نامردی .

آمین

 

 

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 1:36 ] [ مانی ]

سلام دوستان مدتی بود از اینترنت و قلمم دور بودم و حالا اومدم یه سلامی بکنم به همه ی دوستان با مرامی که منو فراموش نکردند  .

چیزی برای گفتن نیست و ندارم . حالا که یک ماه مونده به شب عید خواستم بگم اون آدمایی که نیاز دارن رو فراموش نکنید و یادتون نره همه ی ما انسانیم . درسته همه میگن مرام ها مرده و مردونگی واسه فیلمای فردین و دهه 40 و 50 هست ولی تو گوشه کنار هر شهری که هستیم خیلی هستند چشمشون به مرام ماست . امام علی میگه هر چیزی رو که برای خودت می پسندی برای دیگرانم بپسند . یادتون نره ما آدما یه روز هستیم و یه لحظه بعد نیستیم تو این دنیا . سعی کنیم با کارهای خوب و اعمال مشتی از این دنیا بای بای کنیم نه با ای کاش ها . دل شاد کردن یه هم نوع هنره نه دل شکوندن یه هم نوع .

پس یادتون نره دنیا کلاسه درسه .یادمون باشه از این امتحان ها پیروز و موفق رد شیم .

نیازمندان و ایتام فراموش نشه .

بچه ها ما هیئتی هستیم . ما امام حسینی هستیم .

روضه من امروز اینه : کسی یه ذره فقط یه ذره به فکر هم نوعش باشه دنیا میشه گلستون .

بیایید مثل حضرت علی فکر کنیم و عمل کنیم : امام علی تمامی مخارج اهل نهروان رو می داد .

 

همه خراب تر از خرابیم بیخودی لاف آبادی می زنیم  و برای دیگران معلم اخلاقیم اما در ذهن خود پر از ترسیم و در خلوت خود بی اخلاق . دوست داشتن ها را تا جایی که خودخواهی های ما ا**ر**ض**ا شود دوست داریم . عشق را برای کمبودها و خدا را برای روزهای مبادا و انسان ها را برای وقت هایی که کار داریم . ما قاتلان روح همدیگریم . وقتی بی اعتنا به احوال هم در گذریم .

و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟؟؟؟
هر کدوم از ماها تو یه گوشه ازین دنیا یه دردایی داریم که نه میشه گفت و نه حتی اگر بیان کنیم هم کسی درک نمیکنه عمق دردمون رو اون درد فقط واسه ماست که معنی داره که حس داره . فقط واسه ماست که میتونه باعث بشه دیگه از ته دل نخندیم . دیگه دل نبندیم . و یکباره با گذشت یک ماه بقدر ده ها سال بزرگ شیم . اونجا نه اینکه از آرزوهامون بگذریم نه!فقط دیگه قشنگ ترین آرزومون هم واسه خودمون خنده دار بنظر میاد و به دست فراموشی سپرده میشه .

 

 

 

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]

کی از ته دل نخندیدیم
و دیگردل نبستیم؟؟؟
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
که موهای سرمان سفیدشد؟
و از آرزوهایمان کی گذشتیم

" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "

 

من دیگه مثل سابق نمی رسم به وب لاگم سر بزنم ولی سعی می کنم جواب تک تک دوستان رو بدم .

به نظرم طبیعی ترین اتفاقاتی که توی زندگی یه دختر توی مملکت ما می افته همین تلفن ها و گیردادن ها و وعده و وعیدهایی هست که بعضی پسرها بخودشون اجازه می دن هر جور دوس دارن و سلیقه شون ایجاب می کنه با دخترا برخورد کنند .

اما شمایی که باید این رفتارها رو کنترل و مدیریت کنی و نذاری لطمه ای که هر روز هزاران دختر رو درگیر هزارجور مصیبت و بدبختی و افسردگی و بلاتکلیفی می کنه شامل حالت بشه و به سراغت بیاد.....

حدود ده ماهه وب لاگ یکی از کاربران بلاگفا رو می خونم که خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده و خواهد کرد .

این وبلاگ درد نوشته های یک دختر بیست  و دو ساله هست که الان بجای اینکه از لحظات زیبای زندگیش لذت ببره تو اوج تنهایی داره دق می کنه .

میدونم الان خیلی از دوستان چه خاموش و چه با کامنت حس منو درک می کنند و برام کامنت می ذارن .

می خوام چند خطی ینویسم و از این درد بنویسم .

دخترک قصه ی ما  17 ساله بوده  وقتی که خواهر 19 ساله اش عروس شد و دامادی به جمعشون پیوست و دخترک قصه ی ما اون داماد رو مثل برادر نداشته اش دونست و همیشه براش درد و دل می کرد و حس می کرد این حس خواهرانه پاکه . یه روز که تو خونه تنها بود و داماد قصه ی ما به سراغ دخترک غصه ی ما می یاد و اتفاقی که نباید بیفته افتاد و دخترک فکرشو که نمی کرد داماد قصه ی ما انقدر پست باشه که بهش ت***ج***ا***ا***و***ز یا نزدیکی کنه .

حالا اون دخترک گوشه گیر . تنها . بی کس و .... هست .

نه می تونه به خانواده اش بگه که داماده مهربون کاری کرده چون زندگی خواهرش می پاشه . حالا این مونده و هزار بغض نترکیده و ترکیده .

خیلی از ماها دوستانی داریم و مثلا میگیم این مثل خواهرمه و این مثل داداشمه . فقط اینو اومدم بگم وقتی ش***ه**و***ت میاد سراغ ی آدم میشه حیوان به تمام معنا.  مواظب باشیم با اعتماد بیجا آخر عاقبت بدی برامون رقم نخوره .

پی نوشت :در انتخاب دوستانمون بیشتر دقت کنیم و اینکه خودمون را به حراج نذاریم و نگیم این منو میگیره و عشقمه . یه پسر اگه عاشقه میاد جلو و طرفو از خانواده ی دختر خواستگاری کنه نه اینکه ببرتش ......

کمی به خودمان بیاییم.....

شب یلدای همتون هم مبارک باشه و به دل خوش

 جواب دخترک قصه ما به شما خوانندگان در ادامه مطب هست بخونیدش

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]
هدفممون از برقراری دوستی با جنس مخالف چی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟

1 ) عقده های ج**ن**س**ی ؟

2 ) طلب عشق ؟

3 ) طلب محبت ؟

4 ) احساس بزرگ شدن ؟
5 ) احساس تنهایی ؟

6 ) نیاز به یک هم صحبت ؟

7 ) دوستی اجتماعی ؟

یک کم با  خودمون فکر کنیم ما نسبت به رفتارمون مسئولیم نسبت به احساسی که ایجاد میکنیم همه زخم ها قابل ترمیمن اما جاشون میمونه تنها چیزی که هرگز درمان نمیشه احساس ی انسانه وقتی قلبی میشکنه هرگز و  هرگز  درمان نمیشه شاید گذشت سالها دردتون فقط کهنه کنه اما درمان هرگز ،روحت ممیره ونابود میشه، به خاطر خودخواهی خودمون  زندگی ی نفر دیکه نابود میکنیم آینده و آرزوهاش میکشیم ،حتی ساده ترین حق های طبیعیش  ازش میگیریم .بیاین نسبت به رفتار و گفتارمون مسئول و محتاط باشیم .

همیشه یاد بگیریم همیشه مردونه قول بدیم و یا اصلا اگه نمی تونیم قول ندیم و کسی رو بازیچه افکار و تنهایی هامون نکنیم .

برای  یه لحظه فک کنیم که طرفمون هم مث خودمونه با همون احساسات. تا اینکه نگاه س**و**ء استفاده و برده کشی داشته باشیم(پسرا با گول زدن و دخترا با تیغ زدن) ب اصطلاح. اما نه تنها طرمون بلکه خودمون هم ضربه می خوریم.

 خداوندا مارو ببخش ب خاطر گناهانی ک لذتش رفته اما مسئولیتش مونده...

[ شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]

نوشتن کار پیچیده ای نیست کافیست هر لحظه از زندگی را به ان بخشید.......

سلام :

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

واژه ای در قفس است

همیشه دوست داشتم دوستانی داشته باشم که حتی تو قصه ها هم نشه تصورش کرد که نشد .

خیلی چیزا دوست داشتم تو زندگیم رقم بخوره که نخورد .

مثل داشتن دوستان خوب و با مرام که هر وقت تو هر جایی به مشکل می خوردیم مثل کوه پشت هم بودیم و پشت همو گرم می کردیم بجای اینکه شونه خالی کنیم .

دلم خیلی چیزها می خواد که شاید برای دیگران خیلی احمقانه باشه .

مثل یه دوست که حسش کنم و بدونم واقعا رفیقمه . پشتمه . همه کس و کارمه .

ولی نشد ......

بجاش خدا یه پشت بی پناه بهم داد که نتونم به هیچکس تکیه کنم .

خیلی دلم گرفته .

بیش از اندازه تنهام و بیش از حد تصور کسی پشتم نیست . دارم کم میارم از این بودن و نبودن لعنتی .

هیچ وقت فکرشو نمی کردم که تو یه حیطه از زندگیم به این وب لاگ شیش سالو نیمه پناه ببرم و بگم چقدر تنهام .

همیشه فکرشو میکردم تو این وب لاگ یه رفیق خوب پیدا می کنم تا همیشه منو بفهمه و با پشتوانه و دلگرمیش خیلی از خلاء های زندگیم محو یشه .

توقع زیادیه داشتن یه رفیق خوب بنظرتون ؟

خلاصه دارم کم میارم . خیلی از ایده ها تو ذهنمه که 50 درصدشو عملی کردم و خیلی از ایده های دیگه رو نمیشه تنهایی تمومش کرد هم تو ذهنمه .

مثلا یکیش مجوز کتابم بود  که گرفتم * یکیش افتتاح سالن بسته بندی مواد غذاییم * یکیش مجوز بیمه ام بود *شاید در اینده هم ساخت و ساز ولی تنهایی خیلی سخته

دوست داشتم وقتی کتابم مجوز میگیره رفیقم از شادی من شاد شه

وقتی زمینمو ساختم داشت تموم میشد فارغ از هر گونه جنسیت از شادی من شاد باشه و من موفقیتمو مدیون پشت و پناه اون بدونم .

خلاصه انقدر بریدم که حس می کنم پوچم .

نه دل خوشی دارم و نه سرگرمی  .

روزا پشت سر هم می گذره و داره عمرم همینطوری مفت تموم میشه بدون هیچ خوشی و شادی .

من دوست داشتم دوستی داشته باشم که فارغ از هر گونه جنسیتی کنار هم باشیم و از روابط انسانی و دوستی با هم شاد باشیم .

این رسمش نبود خدا خیلی دلم گرفته ازت .

 

 

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای

خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

 

 

دوستان  جدید و قدیمی که من به تک تکشون ارادت دارم و خواهشا آدرس بذارید تا بتونم جوابتون را بدم

[ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]
بانو چه بي چتري سرد است .
وقتي در ميان توده هاي له شده ‘ تنهايي‘ گِلی مي شوي در چاله هاي عميق پاهاي مردماني كه گور تو ناشناس را بي رحمانه مي كنند .
نیما رستم زاده رمان روزگار سوخته

اینو نوشتم که فقط بدونید هستم

و اینم بگم که ی دوستی دوست داشت وب لاگمو ننویسم و ادامه ندم

منم اطاعت امر کردم .

ولی حالم خوب شه می نویسم .

تو فکر نوشتن کتابی هستم و شاید به اسم زندگی با چشمان کاملا بسته چاپ شد در آینده .

الان دنبال یه پیش زمینه ی ذهنی هستم .

دوستان مشکلی برام پیش اومده شاید خیلی حاد نباشه ولی به کمک یکی احتیاج دارم که بتونه حلش کنه .

تو وب لاگ هم بنا  به دلایلی دوست دارم بنویسم مشکلو .

کسی خواست بدونه چی است بگه تا بهش بگم .

تو اولین فرصت جواب تمام نظراتو خواهم داد .

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]

گوره باباي غم فقط شادي

ماهي كه گذشت شرمنده ي همه ي دوستان شدم چون زياد نت نبودم و درگير كارهام بودم و محبت همه ي دوستان را جبران مي كنم .

بنظر من همه ي ماها يه حسرت هايي تو دلمونه و هميشه دوسداريم جاي يكي ديگه باشيم و نمي دونم چرا ؟

دليلش چيه كه همه دوسداريم خودمون نباشيم و يا خودمون رو تو قالب يكي ديگه جا مي كنيم ؟

ثروتمنداني كه حسرت فقرا را مي خوردند .

فقرايي كه حسرت ثروتمندان را مي خوردند .

واقعا چرا ؟

چرا هميشه حسرت آه و اندوه تو زندگيمونه و سعي نمي كنيم از خوده لحظه ها كمال استفاده را ببريم ؟

هميشه به اميد فرداها زنده ايم و ميگيم انشاالله فردا

اين فردايي كه هميشه مي افته به پس فردا

چرا همين لحظه ها رو قدر نمي دونيم ؟

مگه ما فرصت چند تا زمستون و بهار ديگه  را داريم كه از اون لحظات لذت نمي بريم ؟

هميشه قدر عزيرانمون را نمي دونيم و وقتي مي ميرن هي مي زنيم تو سر و كلمون ؟

بابا فكر كنيم فردا آْخرين روزيه كه عزيزانمون رو مي بينيم و محبت خرج كنيم بجاي انباشته كردنش تو دلمون !

هر روز صبح مثل سگ و گربه به جون هم مي پريم و زير آب همو جلوي هم مي زنيم ؟ كه چي بشه ؟ پس مرام كجا رفته ؟ بابا آخرين دو سه متر كفن دورت مي پيچن و فاتحه و تموم .

اين زندگي نيست بخدا

اين زندگي ماها داريم ؟ هميشه كينه تو دلمونه و هميشه دوست داريم برتري داشته باشيم به چيزهايي كه نداريمشون .

 

بنظر من بايد قدره تك تك تمام لحظاتمون را بدونيم و تو همون لحظه اي كه خوشيم خوش باشيم و هميشه غم تو دلمونه بجاي شادي . غم هميشه هست ولي شادي رو بايد به ارمغان آورد و به ياد تمام خوشي هاي گذشته خوش بود و دلمون شاد باشه و فردا كه از اين دنيا به ناكجاآبادي رفتيم ( اون دنيا ) حسرت اين دنيا تو دلمون نباشه .

قدره همو و خانوادمون را بدونيم .

دل شاد كنيم و شاد زندگي كنيم تا دلمون هيچ وقت پير نشه و كساني كه بهمون نامردي كردن را فراموش كنيم .

از ماه بعد در مورد هر چي دوست داشتيد بگيد بنويسيم .

مخلص همه ي دوستانم 

و نظراتي كه دوستان دادند را در اسرع وقت جواب مي دم .

 

[ شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]

سالها بعد كسي از بچه ي ما   مي پرسه ؟

تو عمو داري ؟ نه عمو چي است خوردنيه ؟ نه احمق داداشه باباته . نه والا ما از اين چيزا نداريم  تو خانوادمون.

خواستم اين سري متفاوت تر بنويسم و بكشم بيرون از مطلب هاي تكراري و پر حاشيه .

الان ديگه مثل سالها قبل نيست و بيشتر وب لاگ نويس ها براي دهه هاي 60 و 70 هستند و دهه هاي هشتاد هم هنوز دارن تازه وارد باغ ميشن و كاري باهاشون ندارم و البته جسارت نباشه بهشون . يك سري هم كه براي دهه 40 و 50 هستند و گاه گاهي ميان و مي نويسن و ميرن .

حرف من با هم نسل هاي خودمه كه قراره روزي ازدواج كنيم و تشكيل خانواده بديم و هميشه شعار بوده فرزند كمتر زندگي بهتر و از اين نوع حرفها .

ولي من الان دارم ميگم كه اين تفكر مورد قبول نيست و مي خوام ثابت كنم .

ماها داريم الان تلاش مي كنيم كه درس بخونيم يه پولي جمع كنيم بريم زن بگيريم و زندگي بسازيم و زندگي خوب و رستگاري در كنار فرزند و همسرمون داشته باشيم . تمام تلاش پدر و مادرها  براي خانوادشون هست و يه راهيه كه همه ميرن ( يه راه كليشه اي و تكراري مثل همه ي راه ها )

سالها بعد كه فرزندي خدا بهمون داد را بزرگ كنيم.

حالا حرف من اينه كه چرا يه فرزند كافيه براي همه ي خانواده ها ؟

ميگن به يكي برسيم بهتره و خوب بزرگش كنيم ؟ آيا فقط اين بايد ملاك ما باشه ؟

خوب سالها بعد كه اين فرزند شما ازدواج كرد نبايد با يكي معاشرت كنه ؟ نبايد بچه اش عمو يا عمه يا دايي يا خاله داشته باشه ؟

اين خود خواهي محضه كه بخاطر رفاهي كه در اختيارش مي ذاريم لذت داشتن برادر يا خواهري را ازش ميگيريم .

چرا بايد لذت داشتن يه همبازي و يه هم صحبت و يه حامي را از بچه ي خود بگيريم كه چي بشه ؟ بچه را بفرستيم كلاس زبان و  كلاس هاي مختلف  كه چي بشه ؟ پس اون خلاء عاطفي و اون تنهايي هاي ادامه دار چطور مي خواد حل بشه ؟

پدر و مادراي الان اين دهه به ظاهره خودشون روشتفكرند ولي ظالم ترينند وشديدا ترسو چون از ترس سالها بعد خودشون را بدبخت مي كنند  و  هيچ وقت به فكر فرداهاي دور نيستند و فرداهاي دور را فوقه فوقش دو هفته بعد مي بينند نه چند سال بعد .

من خودم ي  داداش دارم كه بچه ي كوچكي داره و بهش ميگم هميشه سعي كن بچه ات تنها نباشه و سالها بعد مي فهمي چه خيانتي بهش كردي . ميگه نه يكي بهتره چون ميشه همه ي نيازهاشو تامين كرد !نگه همه ي نيازهاي بچه هاي دهه 90 مادياته ؟ پس نياز معنوي و عاطفي و ساير نيازهاش چي ؟ بچه يه همبازي مي خواد ! يه هم صحبت در سالها بعد ! يه حامي خوب و هم خون مثل برادر يا خواهر ! يكي مي خواد باهاش حرف بزنه ! انسان از نبود هم صحبت و يك حامي به خيلي از جاهاي ناجور كشيده ميشه كه اگه يه هم صحبت و يك دوست مثل خواهر و برادر باشه ديگه مشكلاتش حله .

خيلي از مشكلات ما اگه نگاه كنيم از تنهايي بوجود مياد .

طرف ميره خودشو ب فنا ميده چون تنها بوده . چون هم صحبت نداشته . چون خانواده اي مادي داشته بجاي خانواده ي عاطفي .

 هر كاري هم بكني . باز امسال يا صد سال ديگر بلاخره براي ابد خواهي مرد پس اون لحظه را درياب و لدت ببر و ترس از فرداها لذت لحظلات را ازت ميگيره .

سعي نكنيد به اجبار هنر عشق را بياموزيد و نظره من اينه كه دوست ندارم بعدها از خودم شرمنده باشم كه اي كاش اون كارو مي كردم و اين كارو ميكردم .من ميگم شب مي خوابي صبح تو قبري . زندگي خيلي پوچ تر از اين حرفاس كه بخواي دل ببندي به آينده هاي دور دست و ديگه تو قبرستون زير خلوارها خاك فرصتي از كاش ها نيست . اگه واقعا دارا هستيد و دستتون به دهنتون مي رسه  فرزند زياد داشته باشيد تا هم استحكام خانوادتون قوي تر و  بهتر باشه هم همه پشت هم مثل يك كوه باشند . ماها تلاش مي كنيم براي روزهايي كه هرگز بهش نمي رسيم .

نمي دونم منظورمو مي تونم خوب بفهمونم يا نه .

بازم مثل بچگی هام یه ریز حرفمو زدم و یادم رفت سلام کنم .

سلام رفقا

پ نوشت : به کلیه دوستانی که کامنت می ذارن ادرس وب لاگ نمی ذارند و حس می کنند صمیمیت خاصی هست که باید آدرس وبشون را خفظ کرده باشم پاسخ داده نمیشه پس دوستان گله ای نداشته باشید که جوابتون را بدم . پس آدرس برابر با جواب

باتشکر

دوستاني كه آدرس ف*ي*س ** بوك دارن بگن تا ادشون كنم


 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 0:0 ] [ مانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

متنـــــــــــــفرم از اون دسته از آدمهایی که به خیال خودشون فکر میکنن زرنگن... همیشه دست بالای دست زیاده بـــــــدم میاد از پسرهایی که برای ادد لیست بالا عکس دختر رو پروفایلشون میذارن و با مشخصات دروغ کاربری میسازن... حــــــــالم بهم میخوره از اون دخترایی که تو نت اومدنشون برای تیغ زدنه... دوست عزیزم اینجا همه چیز مجازیه ولی دل آدمهایی که دارن پشت کامپیوتر مطالب رو میخونن واقعــــــــیه... به این خیال نباشید که اگه شما تونستید یکی رو بذارید سرکار کسی پیدا نمیشه که شما رو سر کار بذاره... حواسمون به کارهامون باشه... همین....

کسانی که آدرس وب لاگ نمی ذارند شرمندشون نشم چون جوابشون را نمیدم .


دوستانی که ادرس وب نمی ذارن توقع نداشته باشن تو لینکا پیداشون کنم چون خوشم نمیاد از این سوسول بازیا

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟
به کجا باید رفت که نفس در ثقس سینه نماند !!
برچسب‌ها وب
امکانات وب