آمار خاطرات دلبرکان غمگین من
با سلام خدمت دوستان عزیزم :

بنده به علت  وجود زیاد کامنت های خصوصی شما و در صدد هستم که کامنت های قبلی خصوصی  رو حذف کنم و دوستانی هستند که تشریف میارن وبم و آدرس وب نمی ذارن و من با کمال پوزش نمی تونم جواب بدم و شاید یک دقیقه پیش هم کامنت که گذاشته بودن آدرس داشته و کامنت آخری نداشته و من چون دونه دونه دارم کامنت های خصوصی رو حذف می کنم شرمندتون میشم و خواهشا آدرس وب لاگ بذارید برای هر کامنت .

مثل آخرین دوستی ک بنام sgh کامنت داد  و من ازش آدرسی ندارم .

سرواران عزیز وب لاگ بنده سر هر ماه آپ میشه و تو اواسط ماه بروز رسانی صورت نمی گیره .

از هجدم اردیبهشت ماه 1387 در این وب لاگ می نویسم و مفتخرم که دوستان خوب و باوفایی مثل شما دارم

این پست ثابت هست و هیچ گونه نظری در این پست فعال نیست و همه پستها بجز این پست فعال هست .

با تشکر از شما سروران عزیر .

دوست کوچک شما مانی

تمامی پست های رمز دار 7008236 هست رمزش 

  • چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی
سلام . چند ماهی بود از این وبلاگ به دور بودم .

شاید یک دلیلش اصلیش سرد شدن از آدم ها و بی مرامی دوستان باشه . 

انقد  دلم تنگ شده بود برای همه که نگو .

ولی دیگه پای برگشتن نداشتم . یه طورایی انگار دلسرد و خسته بودم .

ولی من باز اومدم .

باز اومدم که بنویسم و بگم هستم و خواهم بود .

ولی نخواهم ماند . یاد خیلی ها بخیر .

م صباغیان عزیز که مشوق من در زندگی بود و الان که یادش می کنم اشک چشمانم را فرا می گیرد .

لعنت می فرستم و دوباره می نویسم .

4 ماهی بود وارد محیط تلگرام شده بودم .

ولی خدایی وب لاگ یه چیز دیگس و من عاشق وب لاگمم .

همیشه چیزهایی هست که باید منتظرش بمونیم .

گاهی چیزهای خوب .

گاهی چیزهای بد .

گاهی واقعی .

گاهی رویایی .

  • یکشنبه یکم شهریور ۱۳۹۴
  • نویسنده: مانی

سلام خوب هستید دوستان ؟ این پست را بخاطر خواهش چندین دوست گذاشتم و بس .

ممنون بابت کامنت هاتون و شرمنده از این که دیر به دیر جواب میدم ولی جواب همه رو میدم .

من اگر مرد بودم و دست زني را مي گرفتم، پا به پايش فصل ها را قدم مي زدم و برایش از عشق و دلدادگي مي گفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنيا از هیچ چیز نترسد!...شما زن ها را نمي شناسيد! زن ها ترسو اند، زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگي، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از ديده نشدن، از جايگزين شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن،... و شما برای رفع اين ترس ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت، نه زيبايي و نه زبان بازي! كافيست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!

 تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند. 

 وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیك تاخت زدند، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن، و و و... عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست؛ وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد ....

خیلی از دوستان در مورد نامردی پسرا گفته بودن بنویسن و خیلیا بر عکس .

ولی من در مورد سادگی بیش از حد می خوام بنویسم و بگم که چه دختر و چه پسر اگه ساده باشن ضربه می خورن  و ما پسرا با قول های پوچ و مدت دار دوس داریم طرفو نگه داریم و با چند تا عزیزم گفتن و خانومی طرفو خر کنیم و میاریم و .... ولی این ذات مردونگی نیست و مردونگی اینه که طرفو واسه خودش بخوای  نه چند لحظه لذت .

الان دخترا میگن پسرا نامردن . منم اینو قبول دارم و منم میگم دخترا سادن و زود خام میشن .

خوب مامانا  مثلا  میگن بریم زن براتون بگیریم  و ما هم بهانه میاریم . ببخشیدا میگم دخترا خرابن و .... ا*پ*ن*ن .

خوب حقم با پسرای سالمه و شما دخترا رفتید سادگی کردید و زن شدید و هیچ وقت یک پسر  دست مالی یه نفر دیگه رو نمی گیره .

حالا این وسط از این سادگی کی بیشترین ضربه رو می خوره  خوب معلومه دخترا .

پس بیایید یه دفعه هم که شده مثل آدم تصمیم بگیرید زندگی کنید و ببخشید مثل بز نباشید .

الان مُد شده دیگه دخترا ص**ی**غ**ه می خونن و هر گ**و**ه**ی دوسدارن می خورن و میگن ما عاشقیم . اون پسری ک ص**ی***غ****ش میشی فکر می کنی عاشقته ؟ نه عزیزم اون فقط میخواد یه لحظه سیر شه و بره .

اون پسری که ادعاش میشه عاشقته فوقش ی بوست می کنه و بس .

نمی دونم داریم کجای راهو بد می ریم که انقدر دخترا خودشون رو پست می بینن و انقدر خار شدن که به هر ننه قمری میگن عشق .

الان توجه کنید مثلا اون دختری که تو دانشگاه هزار جور آرایش می کنه رو همه نگاه می کنند و همه میگن عجب ت*ی*ک*ه * ای  و هزار تا حرف پشت سرشه ولی یه دختر با حجاب و متین رو ببینید . همه میگن چه دختر خوب و با خانواده ای هست .

تو همین دانشگام پسری بخواد ازدواج کنه و زن بگیره  حتما میره سراغ اون دختره سنگین و متین نه اون که هزار تا صفحه پشت سرشه .

نمیگم اون ک آرایش می کنه بده ولی هر چیزی جا و مکان داره و دختریم که بخواد ازدواج کنه تو محیط دانشگاه بنظرم انقدر باید سنگین باشه تا کسی نتونه چپ و هرز نگاش کنه .

اینم بگم تو جامعه ما پسر هم هر چی بد باشه باز میره سراغ دختر ب*ا*ک*ر*ه و سر اون که بی کلاه می مونه دختره که گول خورده .

نگید جامعه داره رو ب اروپایی بودن پیش میره و ب*ک*ا*رت معنا نداره اتفاقا معنا داره و سر خودمون رو شیره نمالیم .

پست  در روز های آتی کامل تر خواهد شد.

دوستان در وایبر و یا تلگرام  می خواهیم گروهی بسازیم هر کی تمایل داشت خبر بده .

 

  • سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴
  • نویسنده: مانی
سلام

اول اینکه عیدتون مبارک و سال خوبی داشته باشید ( از این حرفای کلیشه ای بیزارم چون هر سال سخت تر و تلخ تر میشه )

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد.............
دیگه خسته نمیشیم؛
می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........
دیـگه تــکراری نیستیم؛
زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!

امسالم با تنهایی هاش اومد

امیدوارم کسی مثل من حس تنهایی نداشته باشه .

دلم خیلی پره .

از تک تک رفیقام حالم گرفته .

یه رفیق مشتی نیست بگه داداش چته !

البته دور تمام رفیقامو خط کشیدم چون رفاقت باهاشون مفت گرونه .

الان فقط با سید رضا گاهی می رم بیرون و بس . قراره بیارمش تو تولید کمکم کنه و حاجی سعیدی هم همیشه بهم قوت قلب میده و می خوام امسال تا آخر سال یه خونه ویلایی بخرم و بسازمش و هدفم اینه .

اینم بگم تو جامعه ای هستیم که باید همیشه دروغ بگیم به هم . هیچ کس صادقانه رفتار نمی کنه . هیچ کس پای حرفش و تعهدش نمی مونه و پای کوچکترین قولش نمی مونه و حرفاشون رو آدما زود فراموش می کنند و مردونگی مرده و اگه بخوای یکی رو کمک کنی دیگران با تمسخر می گن فردین بازی در نیار و....

و در آخر آرزومه هیچ وقت وجدان بیدارم نمیره و پای قول ها و رفتارهایی که ب دیگران دارم واستم و مثل سالهای قبل با مردونگی بیشتر زندگی کنم نه نامردی .

آمین

 

 

  • شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴
  • نویسنده: مانی

سلام دوستان مدتی بود از اینترنت و قلمم دور بودم و حالا اومدم یه سلامی بکنم به همه ی دوستان با مرامی که منو فراموش نکردند  .

چیزی برای گفتن نیست و ندارم . حالا که یک ماه مونده به شب عید خواستم بگم اون آدمایی که نیاز دارن رو فراموش نکنید و یادتون نره همه ی ما انسانیم . درسته همه میگن مرام ها مرده و مردونگی واسه فیلمای فردین و دهه 40 و 50 هست ولی تو گوشه کنار هر شهری که هستیم خیلی هستند چشمشون به مرام ماست . امام علی میگه هر چیزی رو که برای خودت می پسندی برای دیگرانم بپسند . یادتون نره ما آدما یه روز هستیم و یه لحظه بعد نیستیم تو این دنیا . سعی کنیم با کارهای خوب و اعمال مشتی از این دنیا بای بای کنیم نه با ای کاش ها . دل شاد کردن یه هم نوع هنره نه دل شکوندن یه هم نوع .

پس یادتون نره دنیا کلاسه درسه .یادمون باشه از این امتحان ها پیروز و موفق رد شیم .

نیازمندان و ایتام فراموش نشه .

بچه ها ما هیئتی هستیم . ما امام حسینی هستیم .

روضه من امروز اینه : کسی یه ذره فقط یه ذره به فکر هم نوعش باشه دنیا میشه گلستون .

بیایید مثل حضرت علی فکر کنیم و عمل کنیم : امام علی تمامی مخارج اهل نهروان رو می داد .

 

همه خراب تر از خرابیم بیخودی لاف آبادی می زنیم  و برای دیگران معلم اخلاقیم اما در ذهن خود پر از ترسیم و در خلوت خود بی اخلاق . دوست داشتن ها را تا جایی که خودخواهی های ما ا**ر**ض**ا شود دوست داریم . عشق را برای کمبودها و خدا را برای روزهای مبادا و انسان ها را برای وقت هایی که کار داریم . ما قاتلان روح همدیگریم . وقتی بی اعتنا به احوال هم در گذریم .

و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟؟؟؟
هر کدوم از ماها تو یه گوشه ازین دنیا یه دردایی داریم که نه میشه گفت و نه حتی اگر بیان کنیم هم کسی درک نمیکنه عمق دردمون رو اون درد فقط واسه ماست که معنی داره که حس داره . فقط واسه ماست که میتونه باعث بشه دیگه از ته دل نخندیم . دیگه دل نبندیم . و یکباره با گذشت یک ماه بقدر ده ها سال بزرگ شیم . اونجا نه اینکه از آرزوهامون بگذریم نه!فقط دیگه قشنگ ترین آرزومون هم واسه خودمون خنده دار بنظر میاد و به دست فراموشی سپرده میشه .

 

 

 

  • جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی

کی از ته دل نخندیدیم
و دیگردل نبستیم؟؟؟
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
که موهای سرمان سفیدشد؟
و از آرزوهایمان کی گذشتیم

" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "

 

من دیگه مثل سابق نمی رسم به وب لاگم سر بزنم ولی سعی می کنم جواب تک تک دوستان رو بدم .

به نظرم طبیعی ترین اتفاقاتی که توی زندگی یه دختر توی مملکت ما می افته همین تلفن ها و گیردادن ها و وعده و وعیدهایی هست که بعضی پسرها بخودشون اجازه می دن هر جور دوس دارن و سلیقه شون ایجاب می کنه با دخترا برخورد کنند .

اما شمایی که باید این رفتارها رو کنترل و مدیریت کنی و نذاری لطمه ای که هر روز هزاران دختر رو درگیر هزارجور مصیبت و بدبختی و افسردگی و بلاتکلیفی می کنه شامل حالت بشه و به سراغت بیاد.....

حدود ده ماهه وب لاگ یکی از کاربران بلاگفا رو می خونم که خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده و خواهد کرد .

این وبلاگ درد نوشته های یک دختر بیست  و دو ساله هست که الان بجای اینکه از لحظات زیبای زندگیش لذت ببره تو اوج تنهایی داره دق می کنه .

میدونم الان خیلی از دوستان چه خاموش و چه با کامنت حس منو درک می کنند و برام کامنت می ذارن .

می خوام چند خطی ینویسم و از این درد بنویسم .

دخترک قصه ی ما  17 ساله بوده  وقتی که خواهر 19 ساله اش عروس شد و دامادی به جمعشون پیوست و دخترک قصه ی ما اون داماد رو مثل برادر نداشته اش دونست و همیشه براش درد و دل می کرد و حس می کرد این حس خواهرانه پاکه . یه روز که تو خونه تنها بود و داماد قصه ی ما به سراغ دخترک غصه ی ما می یاد و اتفاقی که نباید بیفته افتاد و دخترک فکرشو که نمی کرد داماد قصه ی ما انقدر پست باشه که بهش ت***ج***ا***ا***و***ز یا نزدیکی کنه .

حالا اون دخترک گوشه گیر . تنها . بی کس و .... هست .

نه می تونه به خانواده اش بگه که داماده مهربون کاری کرده چون زندگی خواهرش می پاشه . حالا این مونده و هزار بغض نترکیده و ترکیده .

خیلی از ماها دوستانی داریم و مثلا میگیم این مثل خواهرمه و این مثل داداشمه . فقط اینو اومدم بگم وقتی ش***ه**و***ت میاد سراغ ی آدم میشه حیوان به تمام معنا.  مواظب باشیم با اعتماد بیجا آخر عاقبت بدی برامون رقم نخوره .

پی نوشت :در انتخاب دوستانمون بیشتر دقت کنیم و اینکه خودمون را به حراج نذاریم و نگیم این منو میگیره و عشقمه . یه پسر اگه عاشقه میاد جلو و طرفو از خانواده ی دختر خواستگاری کنه نه اینکه ببرتش ......

کمی به خودمان بیاییم.....

شب یلدای همتون هم مبارک باشه و به دل خوش

 جواب دخترک قصه ما به شما خوانندگان در ادامه مطب هست بخونیدش

 

 

  • دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی
هدفممون از برقراری دوستی با جنس مخالف چی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟

1 ) عقده های ج**ن**س**ی ؟

2 ) طلب عشق ؟

3 ) طلب محبت ؟

4 ) احساس بزرگ شدن ؟
5 ) احساس تنهایی ؟

6 ) نیاز به یک هم صحبت ؟

7 ) دوستی اجتماعی ؟

یک کم با  خودمون فکر کنیم ما نسبت به رفتارمون مسئولیم نسبت به احساسی که ایجاد میکنیم همه زخم ها قابل ترمیمن اما جاشون میمونه تنها چیزی که هرگز درمان نمیشه احساس ی انسانه وقتی قلبی میشکنه هرگز و  هرگز  درمان نمیشه شاید گذشت سالها دردتون فقط کهنه کنه اما درمان هرگز ،روحت ممیره ونابود میشه، به خاطر خودخواهی خودمون  زندگی ی نفر دیکه نابود میکنیم آینده و آرزوهاش میکشیم ،حتی ساده ترین حق های طبیعیش  ازش میگیریم .بیاین نسبت به رفتار و گفتارمون مسئول و محتاط باشیم .

همیشه یاد بگیریم همیشه مردونه قول بدیم و یا اصلا اگه نمی تونیم قول ندیم و کسی رو بازیچه افکار و تنهایی هامون نکنیم .

برای  یه لحظه فک کنیم که طرفمون هم مث خودمونه با همون احساسات. تا اینکه نگاه س**و**ء استفاده و برده کشی داشته باشیم(پسرا با گول زدن و دخترا با تیغ زدن) ب اصطلاح. اما نه تنها طرمون بلکه خودمون هم ضربه می خوریم.

 خداوندا مارو ببخش ب خاطر گناهانی ک لذتش رفته اما مسئولیتش مونده...

  • شنبه یکم آذر ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی

نوشتن کار پیچیده ای نیست کافیست هر لحظه از زندگی را به ان بخشید.......

سلام :

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

واژه ای در قفس است

همیشه دوست داشتم دوستانی داشته باشم که حتی تو قصه ها هم نشه تصورش کرد که نشد .

خیلی چیزا دوست داشتم تو زندگیم رقم بخوره که نخورد .

مثل داشتن دوستان خوب و با مرام که هر وقت تو هر جایی به مشکل می خوردیم مثل کوه پشت هم بودیم و پشت همو گرم می کردیم بجای اینکه شونه خالی کنیم .

دلم خیلی چیزها می خواد که شاید برای دیگران خیلی احمقانه باشه .

مثل یه دوست که حسش کنم و بدونم واقعا رفیقمه . پشتمه . همه کس و کارمه .

ولی نشد ......

بجاش خدا یه پشت بی پناه بهم داد که نتونم به هیچکس تکیه کنم .

خیلی دلم گرفته .

بیش از اندازه تنهام و بیش از حد تصور کسی پشتم نیست . دارم کم میارم از این بودن و نبودن لعنتی .

هیچ وقت فکرشو نمی کردم که تو یه حیطه از زندگیم به این وب لاگ شیش سالو نیمه پناه ببرم و بگم چقدر تنهام .

همیشه فکرشو میکردم تو این وب لاگ یه رفیق خوب پیدا می کنم تا همیشه منو بفهمه و با پشتوانه و دلگرمیش خیلی از خلاء های زندگیم محو یشه .

توقع زیادیه داشتن یه رفیق خوب بنظرتون ؟

خلاصه دارم کم میارم . خیلی از ایده ها تو ذهنمه که 50 درصدشو عملی کردم و خیلی از ایده های دیگه رو نمیشه تنهایی تمومش کرد هم تو ذهنمه .

مثلا یکیش مجوز کتابم بود  که گرفتم * یکیش افتتاح سالن بسته بندی مواد غذاییم * یکیش مجوز بیمه ام بود *شاید در اینده هم ساخت و ساز ولی تنهایی خیلی سخته

دوست داشتم وقتی کتابم مجوز میگیره رفیقم از شادی من شاد شه

وقتی زمینمو ساختم داشت تموم میشد فارغ از هر گونه جنسیت از شادی من شاد باشه و من موفقیتمو مدیون پشت و پناه اون بدونم .

خلاصه انقدر بریدم که حس می کنم پوچم .

نه دل خوشی دارم و نه سرگرمی  .

روزا پشت سر هم می گذره و داره عمرم همینطوری مفت تموم میشه بدون هیچ خوشی و شادی .

من دوست داشتم دوستی داشته باشم که فارغ از هر گونه جنسیتی کنار هم باشیم و از روابط انسانی و دوستی با هم شاد باشیم .

این رسمش نبود خدا خیلی دلم گرفته ازت .

 

 

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای

خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

 

 

دوستان  جدید و قدیمی که من به تک تکشون ارادت دارم و خواهشا آدرس بذارید تا بتونم جوابتون را بدم

  • پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی
بانو چه بي چتري سرد است .
وقتي در ميان توده هاي له شده ‘ تنهايي‘ گِلی مي شوي در چاله هاي عميق پاهاي مردماني كه گور تو ناشناس را بي رحمانه مي كنند .
نیما رستم زاده رمان روزگار سوخته

اینو نوشتم که فقط بدونید هستم

و اینم بگم که ی دوستی دوست داشت وب لاگمو ننویسم و ادامه ندم

منم اطاعت امر کردم .

ولی حالم خوب شه می نویسم .

تو فکر نوشتن کتابی هستم و شاید به اسم زندگی با چشمان کاملا بسته چاپ شد در آینده .

الان دنبال یه پیش زمینه ی ذهنی هستم .

دوستان مشکلی برام پیش اومده شاید خیلی حاد نباشه ولی به کمک یکی احتیاج دارم که بتونه حلش کنه .

تو وب لاگ هم بنا  به دلایلی دوست دارم بنویسم مشکلو .

کسی خواست بدونه چی است بگه تا بهش بگم .

تو اولین فرصت جواب تمام نظراتو خواهم داد .

 

 

 

 

  • سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی

گوره باباي غم فقط شادي

ماهي كه گذشت شرمنده ي همه ي دوستان شدم چون زياد نت نبودم و درگير كارهام بودم و محبت همه ي دوستان را جبران مي كنم .

بنظر من همه ي ماها يه حسرت هايي تو دلمونه و هميشه دوسداريم جاي يكي ديگه باشيم و نمي دونم چرا ؟

دليلش چيه كه همه دوسداريم خودمون نباشيم و يا خودمون رو تو قالب يكي ديگه جا مي كنيم ؟

ثروتمنداني كه حسرت فقرا را مي خوردند .

فقرايي كه حسرت ثروتمندان را مي خوردند .

واقعا چرا ؟

چرا هميشه حسرت آه و اندوه تو زندگيمونه و سعي نمي كنيم از خوده لحظه ها كمال استفاده را ببريم ؟

هميشه به اميد فرداها زنده ايم و ميگيم انشاالله فردا

اين فردايي كه هميشه مي افته به پس فردا

چرا همين لحظه ها رو قدر نمي دونيم ؟

مگه ما فرصت چند تا زمستون و بهار ديگه  را داريم كه از اون لحظات لذت نمي بريم ؟

هميشه قدر عزيرانمون را نمي دونيم و وقتي مي ميرن هي مي زنيم تو سر و كلمون ؟

بابا فكر كنيم فردا آْخرين روزيه كه عزيزانمون رو مي بينيم و محبت خرج كنيم بجاي انباشته كردنش تو دلمون !

هر روز صبح مثل سگ و گربه به جون هم مي پريم و زير آب همو جلوي هم مي زنيم ؟ كه چي بشه ؟ پس مرام كجا رفته ؟ بابا آخرين دو سه متر كفن دورت مي پيچن و فاتحه و تموم .

اين زندگي نيست بخدا

اين زندگي ماها داريم ؟ هميشه كينه تو دلمونه و هميشه دوست داريم برتري داشته باشيم به چيزهايي كه نداريمشون .

 

بنظر من بايد قدره تك تك تمام لحظاتمون را بدونيم و تو همون لحظه اي كه خوشيم خوش باشيم و هميشه غم تو دلمونه بجاي شادي . غم هميشه هست ولي شادي رو بايد به ارمغان آورد و به ياد تمام خوشي هاي گذشته خوش بود و دلمون شاد باشه و فردا كه از اين دنيا به ناكجاآبادي رفتيم ( اون دنيا ) حسرت اين دنيا تو دلمون نباشه .

قدره همو و خانوادمون را بدونيم .

دل شاد كنيم و شاد زندگي كنيم تا دلمون هيچ وقت پير نشه و كساني كه بهمون نامردي كردن را فراموش كنيم .

از ماه بعد در مورد هر چي دوست داشتيد بگيد بنويسيم .

مخلص همه ي دوستانم 

و نظراتي كه دوستان دادند را در اسرع وقت جواب مي دم .

 

  • شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی

سالها بعد كسي از بچه ي ما   مي پرسه ؟

تو عمو داري ؟ نه عمو چي است خوردنيه ؟ نه احمق داداشه باباته . نه والا ما از اين چيزا نداريم  تو خانوادمون.

خواستم اين سري متفاوت تر بنويسم و بكشم بيرون از مطلب هاي تكراري و پر حاشيه .

الان ديگه مثل سالها قبل نيست و بيشتر وب لاگ نويس ها براي دهه هاي 60 و 70 هستند و دهه هاي هشتاد هم هنوز دارن تازه وارد باغ ميشن و كاري باهاشون ندارم و البته جسارت نباشه بهشون . يك سري هم كه براي دهه 40 و 50 هستند و گاه گاهي ميان و مي نويسن و ميرن .

حرف من با هم نسل هاي خودمه كه قراره روزي ازدواج كنيم و تشكيل خانواده بديم و هميشه شعار بوده فرزند كمتر زندگي بهتر و از اين نوع حرفها .

ولي من الان دارم ميگم كه اين تفكر مورد قبول نيست و مي خوام ثابت كنم .

ماها داريم الان تلاش مي كنيم كه درس بخونيم يه پولي جمع كنيم بريم زن بگيريم و زندگي بسازيم و زندگي خوب و رستگاري در كنار فرزند و همسرمون داشته باشيم . تمام تلاش پدر و مادرها  براي خانوادشون هست و يه راهيه كه همه ميرن ( يه راه كليشه اي و تكراري مثل همه ي راه ها )

سالها بعد كه فرزندي خدا بهمون داد را بزرگ كنيم.

حالا حرف من اينه كه چرا يه فرزند كافيه براي همه ي خانواده ها ؟

ميگن به يكي برسيم بهتره و خوب بزرگش كنيم ؟ آيا فقط اين بايد ملاك ما باشه ؟

خوب سالها بعد كه اين فرزند شما ازدواج كرد نبايد با يكي معاشرت كنه ؟ نبايد بچه اش عمو يا عمه يا دايي يا خاله داشته باشه ؟

اين خود خواهي محضه كه بخاطر رفاهي كه در اختيارش مي ذاريم لذت داشتن برادر يا خواهري را ازش ميگيريم .

چرا بايد لذت داشتن يه همبازي و يه هم صحبت و يه حامي را از بچه ي خود بگيريم كه چي بشه ؟ بچه را بفرستيم كلاس زبان و  كلاس هاي مختلف  كه چي بشه ؟ پس اون خلاء عاطفي و اون تنهايي هاي ادامه دار چطور مي خواد حل بشه ؟

پدر و مادراي الان اين دهه به ظاهره خودشون روشتفكرند ولي ظالم ترينند وشديدا ترسو چون از ترس سالها بعد خودشون را بدبخت مي كنند  و  هيچ وقت به فكر فرداهاي دور نيستند و فرداهاي دور را فوقه فوقش دو هفته بعد مي بينند نه چند سال بعد .

من خودم ي  داداش دارم كه بچه ي كوچكي داره و بهش ميگم هميشه سعي كن بچه ات تنها نباشه و سالها بعد مي فهمي چه خيانتي بهش كردي . ميگه نه يكي بهتره چون ميشه همه ي نيازهاشو تامين كرد !نگه همه ي نيازهاي بچه هاي دهه 90 مادياته ؟ پس نياز معنوي و عاطفي و ساير نيازهاش چي ؟ بچه يه همبازي مي خواد ! يه هم صحبت در سالها بعد ! يه حامي خوب و هم خون مثل برادر يا خواهر ! يكي مي خواد باهاش حرف بزنه ! انسان از نبود هم صحبت و يك حامي به خيلي از جاهاي ناجور كشيده ميشه كه اگه يه هم صحبت و يك دوست مثل خواهر و برادر باشه ديگه مشكلاتش حله .

خيلي از مشكلات ما اگه نگاه كنيم از تنهايي بوجود مياد .

طرف ميره خودشو ب فنا ميده چون تنها بوده . چون هم صحبت نداشته . چون خانواده اي مادي داشته بجاي خانواده ي عاطفي .

 هر كاري هم بكني . باز امسال يا صد سال ديگر بلاخره براي ابد خواهي مرد پس اون لحظه را درياب و لدت ببر و ترس از فرداها لذت لحظلات را ازت ميگيره .

سعي نكنيد به اجبار هنر عشق را بياموزيد و نظره من اينه كه دوست ندارم بعدها از خودم شرمنده باشم كه اي كاش اون كارو مي كردم و اين كارو ميكردم .من ميگم شب مي خوابي صبح تو قبري . زندگي خيلي پوچ تر از اين حرفاس كه بخواي دل ببندي به آينده هاي دور دست و ديگه تو قبرستون زير خلوارها خاك فرصتي از كاش ها نيست . اگه واقعا دارا هستيد و دستتون به دهنتون مي رسه  فرزند زياد داشته باشيد تا هم استحكام خانوادتون قوي تر و  بهتر باشه هم همه پشت هم مثل يك كوه باشند . ماها تلاش مي كنيم براي روزهايي كه هرگز بهش نمي رسيم .

نمي دونم منظورمو مي تونم خوب بفهمونم يا نه .

بازم مثل بچگی هام یه ریز حرفمو زدم و یادم رفت سلام کنم .

سلام رفقا

پ نوشت : به کلیه دوستانی که کامنت می ذارن ادرس وب لاگ نمی ذارند و حس می کنند صمیمیت خاصی هست که باید آدرس وبشون را خفظ کرده باشم پاسخ داده نمیشه پس دوستان گله ای نداشته باشید که جوابتون را بدم . پس آدرس برابر با جواب

باتشکر

دوستاني كه آدرس ف*ي*س ** بوك دارن بگن تا ادشون كنم


 

  • چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی
میترسم حرفام و اعتقاداتم به شعر تبدیل شه میترسم همرنگ این جماعت گرگ صفت شم دلم می خواد ساده باشم بذار هر چی میشه بشه .

ما آدما باید قبل از این که جنسیت برامون مهم باشه باید اینو بدونیم که آدمیم که متاسفانه الان همه چی شده جنسیت و شخصیت دیگه از بین رفته . همیشه دنبال یه نقطه ضعفیم که با احساسات دیگران بازی کنیم و این خودش خیلی بده .

چرا ما از ابتدا تو هر دوستی جنسیت برام واجت از مرامه طرفمونه ؟

همیشه از روابط سالم میگیم که چرا ی دختر وپسر بدون توجه به ر*/*ا*/*/ب*/*/ط*/*/ه ج*/*/ن*/*/س*/*/ی و استفاده از هم فقط برای هم اندیشی هم دردی یا تبادل نظر یا هر چیز دیگه ای نمیتونن باهم در ارتباط باشنن(البته معدود افرادی که کم پیش میاد در یک رابطه کاری تعامل اجتماعی تونستن رایطه در سطح کاری نگه دارن) چون وقتی 2نفر باهم به صورت اتفاقی یا هر دلیلی آشنا میشن برای حل ی مساله یا هر چیزی بیشتر از اینکه به مشکل و ریشه های مشکل بپردازن به حاشیه ها میرن حتی اگه دختره هم دنبال دوستی خاص نباشه فقط به هدف ی اشتراک گذاری وکمک باشه تو این بین بیشتر اوقات این پسر که میخواد ر*/*/ا*/*/ب*/*/ط*/*/ه معمولی رو به حالت خاص بکشونه و ثابت کنه که خوبه که غرض بدی نداره که من چنین ام وچنانم اما نیاز به گفتن نیست رفتار وگفتار قشنگ نشون میده چی هستی و سلامت ر*/*/ا/*/*/ب/*/*/ط*/*/ه به خطر میندازی. تجربه تو زندگیم نداشتم اما صحبت دوستان دیگه هم که شنیدم سبک کلمات وحرفهای پسرهای هم نسل تقریبا ی سبکه ی دختر در اوج شادی و آگاهی واعتماد به نفس خیلی سخته نفوذ کردن بهش . ی مطلب خوندم پسرها برای سوء استفاده از ی دختر یه اعتقاد دارن وقتی به ی دختر بر میخورن اگه بخت باهاشون یار باشه اون دختر یا تو بحران روحی باشه که نیاز به محبت داره با 4تا کلمه درکت میکنم عزیزم ، دایه عزیزتر از مادر شدن وتریپ فداکاری و از اول قضیشون ازدواجه دختره به اصطلاح خودشون خر میکنن وبه هدفشون میرسن یا دختره از تمام پسرهامتنفره که اینجا اگه زرنگ باشه خودش بهتر نشون میده که متفاوته و همه پسرها مث هم نیستن بتونه به هدفش برسه اما باید گفت جنس زن لطیفه مث پسرا به مسائل ج/*/*/ن*/*/*س*/*/*ی نگاه نمیکنه دنبال محبته این پست ترین کاریه که از ضعف و اعتماد افراد برای رسیدن به امیالت استفاده کنی البته اینم بگم ذات و خصوصیات آقایون با زن ها فرق میکنه البته خیلی از دخترها اونقدر مار خوردن که حالا افعی شدن/همه دخترها هم اونقدر ساده نیستن/ گاهی اوقات ی چیزهایی میبینم که میدونم چقدر توجامعه کثافت هست اگه تعداده معدودی هم ساده و صادق باشن اونقدر بلا به سرشون میاد که اونها هم به مرورعوضی بشن همه ارزشها زد ارزش شدن/برای مراقبت از خودت کلمه ای به نام اعتماد دیگه معنی نداره حتی باید از سایه خودت بترسی .

 

به قول مادر بزرگم سر از خاطرجمی میشکنه/در گیر احساس بشی دیگه کنترل عقلت دست اونه هرکی می خوای باش/شاید همه این ها نوشته تکراری باشن  ولی حتی اگه به ی نفر هم کمک کنن خوبه میشه گفت ی جا به درد خورده .
بیشتر برای دوستانی که ادعای روشنفکری میکنن/باز میخوام بگم لطفا اگه پسری پیشنهاد داد ادعا روشنفکرها در نیارید مخصوصا اونایی که مقطع ارشد ودکتری درس میخونید یا شاغلید فکر نکنید بزرگ شدید اشتباه نمیکنید خوب و بد میدونید .آره شاید بزرگیم شاید بدونیم اما احساس میتونه بزرگترین آدما نابود کنه باعث شکست هیتلر وناپلئون ی زن و ی احساس بود ، خیلی از آدمهای قدرتمند دیگه .
پس احساس میتونه عقل و تصمیم ما رو تحت تاثیر قرار بده /اگه پسری پیشنهاد داد قبول نکنین اول دوست باشید تا به شناخت برسید بعد اگه اوکی بودید تصمیم به ازدواج بگیرید ادعا داشته باشید ما بالغیم وعاقل ر***ا///ب///ط**م**و**ن کنترل میکنیم خیلی کم پیش میاد  اگه طرف شما پسندیده در چارچوب خانواد مطرح شه شما اگه روشن فکرید فرهنگ جا بندازید ی پسر و دختر اول باید چند ماه رفت آمد کنن زیر نظر پدر و مادر تا به شناخت برسن اگه فیلم بازی نکنن تو این فاصله و قرار نباشه اگه به تفاهم نرسیدن خانواده ها نگرا ن ابروشون باشن یا آقایون دیگه فکر کنن چه خبر بوده ودیگه خواستگاری
دختره نیان اینجوری خیلی بهتر قایمکی چند سال دوست باشید و تواین فاصله وابستگی به وجود بیاد ویا اتفاقات بدتر که خیلی زیاد پیش اومده باعث نابودیتون بشه/اگه بخواییم ازدواج سنتی نداشته باشیم و با شناخت و مدرن ازدواج کنیم خوبه  فرهنگ جا بیفته بابا مامانهای عزیز این پسر حالا تومحیط دانشگاه تومحیط کار یا هرجایی دختر شما دیده ازش بدش نمیاد شرایط ازدواج نداره کاملم بچه ها شخصیت هم نمیشناسن اگه بیاد خواستگارس ی سری مسئولیت میاره بعد حتی اگه ازهم خوششون نیاد به تفاهم نرسن بازم عواقب داره یاد بگیرن ی دوستی سالم بپذیرید بچه ها کمتر خطا میکنن
از ترس خیلی چیزها برای اینکه کسی نبیندشون نمیرن ی جای خلوت و هزار اتفاق بیفته / وقتی شما آگاه باشید اونام بدون ترس برا شناخت هم باحضور شما همدیگه رو میبینن جایی که میرن مشخصه هیچ کس هم نمیتونه بگه کار اشتباه کردن/نمیدونم این نظرم آرمانیست یا میتونه نظر خوبی باشه ولی فکر میکنم اینجوری با توجه شرایط کنونی جامعه و شرایط بیکاری جوونا نظری بدی نباشه/دوس دارم اگه نظرم کم وکسری داره یا نیاز به اصلاح داره درستش کنید خودتون . در پایان کلام زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین هاتنها به علامت دست هایمان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوءتفاهمی میان ما جدایی نمی انداخت .

**زندگی مثل یه دیكته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاك می كنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاك می كنیم غافل از اینكه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا


***شبهای هجران را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

** روزگار غریبیست نازنین          خدای را در پس توی خانه نهان باید کرد 

 ****:قوی کسی است که نه منتظر میماند خوشبختش کند، ونه اجازه میدهد کسی بدبختش کند...!

پی نوشت : لطفا ادرس وبلاگ یذارید و به کامنت های بدون ادرس جواب داده نخواهد شد. 

این پست اسم نداره هنوز خودتون اسمشو بذارید 

پی نوشت " : چقدر لواشک ترش خوشمزه اس .

 

  • یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۳
  • نویسنده: مانی

دوستان گفتند مودب تر بنویس منم اطاعت امر کردم .

باید از بهترین دوست ترسید...چون هیچ کس روح تو را آنقدر ع/ر*ی*ا/ن ندیده که جای دقیق زخم ها را بداند!!!

خیلی از ماها الان تو خونمون ماهواره داریمو و خیلی هم حال می کنیم که به اروپا وصلیم .

 کلی حال می کنیم و تو اونجامون کلی عروسی می گیریم واسه خودمون .

ماهواره چیزه بدی نیست ولی ما متاسفانه همیشه جوانب بدشو داریم در نظر میگیریم  مورد استفاده قرار می دیم . گاها نگاه می کنیم و شبکه فارسی وان نمونه اصلی این شبکه های که فساد آور است و داشتن دوست *پ*س*ر را چیز عادی می دونه تشویق میکنه که زنان متاهل که چقدر آزادنه می گردند و چقدر دوست دارند. اینها خیانت را داره به خونه های ما که یه روزی فیلم های شبکه های داخلی رو می دیدیم و لذت می بردیم .

این شبکه و سریالهایی که پخش می کنه دختران نوجوان را تشویق به عشق و روابط می کنه و میگه چقدر این دوستی ها و روابط خوبه و بی آنکه بدونیم این شبکه ها خانواده را می پاشونه . نگاه کنید به چند سال گذشته که چقدر آمار طلاق + د*و*س*ت*ی های خ*ی*ا*ب*ون*ی + ت**//ج**//ا**//و**//ز بالا رفته  . اینها همه سر منشا از این روابط غلط و تنوع طلبی ما آدما داره که همیشه دنبال بهترینیم و میگیم مثلا اینو ول کنیم شاید یکی بهتر اومد سراغمون ولی در اشتباهیم و یا یه طرف مایه دار پیدا کنیم برامون شارژ بخره .

یکی از عواملی که باعث طلاق و فساد های اخلاقی در جوامع ما میشه وجود ماهواره و شبکه های نظیر جم و فارسی وان هست که در انها بیشتر از عشق و ر=و=ا=ب=ط آزاد دو ج*ن*س*ی گفته میشه  و همه دنبال معشوقه های خود هستند و همه عاشقن یا دارن عاشق میشن . این شاید در فرهنگ غربی ها اوکی باشه ولی در فرهنگ ما این کار اشتباهه محضه و در فرهنگ اروپایی ها مدرن و آزاد زیستن است که اسمشو گذاشتن  . آزادی و آزاد زیستن تو روابط و دوستی ها نیست و تو زندگی کردن و سالم بودنه و نه خراب بودن و خراب موندن .

دوستان بنظر من دوستی و همه چی که بوی دوست بده خوبه ولی ختم به ه*و*س که میشه رنگ کثافت و نامردی میگیره .

دوستان گلم هیچ وقت نذارید دیگران برای تجربه های خودشون شما رو ابزار قرار بدن .

دختر خانومای گل به درستون برسید و بذارید که موفق تر بشید . عشق همیشه هست و اشتباهی که گاها بعضی ها تکرار می کنند دیگه راه در رویی نداره و نذارید خوار و حقیر پی مطب دکتر برای ت*ر*م*ی*م باشید و به فرض مشکلت حل شد روح لگد مال شدتو می خوای چیکار کنی ؟

آقا پسرا و داداشای گلم : به فرض که م*خ یکی رو زدید و ح*ا*ل*ت*و*ن را هم کردید بعدش یکی هم خواهر شما رو مورد عنایت قرار میده و یه عمر عذاب وجدان همراهتون می مونه ها .

خانومای متاهل : بچسبید به همسرتون و چه خوب و چه بد همسرتون شده و خودتون انتخاب کردین و حرفه طلاق نزنید چون برچسب بیوه بهتون می خوره و مردای ه*و*س ران هم فقط  لایکتون می کنند برای چند ساعت .

آقای متاهل : بچسبید به زنتون درسته که پیر و کج و کوله شده و بدونید اون یه روز عشقتون بوده که یه روز براش له له می زنید و حالا مثل سگ میوفتید دنبال ناموس مردم .

 دخترایی که تنهان : شاش نداشته باشید خواستگار خوبم براتون پیدا میشه اگه واقعا پاک باشید .

پسرایی که تنهان : بچسبید به تنهاییتون نرید مثل سگ تو خیابون سگ چرخ بزنید و بنزین باباتون را تموم نکنید . مثل گوسفند دنبال دخترا نیفتید موس موس کنید و بوق بزنید .

سعی نکنید از دیگران الگوی بد بگیرید  و خودتون بشید یک الگوی سالم برای دیگران نه انگشت نمای محله بخاطر عوضی بازی هاتون .

مادر و پدرای عزیز : بیشتر به بچه هاتون مخصوصا دختراتون اهمیت بدین و نگید هی کار دارم و اضافه کارم و زندگی خرج داره و اینو بدونید این همه کار می کنید واسه بچه هاتونه که سرمایه زندگیتونه دارید می کنید و فقط نشید یه ماشین چاپ  پول و بیشتر بچه ها به محبت نیاز دارند و به یک توجه  نه اینکه سر هر ماه 100 هزار تومن بدید بهش و ولش کنید به امان خدا . بعد که بچه هاتون یه گ*و*ه*ی می خورن نگید ای کاش و با ای کاش گفتند هیچ چی درست نمیشه و اتفاقا همه چی بد تر هم میشه . همه ما انسانها به محبت نیاز داریم نه به پول و اگه توجه کرده باشید انسان به یک حیوون مثل سگ اگه محبت کنه چقدر اون سگ با ما مهربون میشه و حالا بچه های خودتون که پاره ی تنتون هستند و دارید براشون جون می کنید و جوونی تون را می ذارید ؛  نذارید بره برای یه کلمه ی محبت امیز تو کوچه خیابونا بگرده و آخرشم بشه یه عقده ای که از اینجا مونده و از اونجا رونده بشه و بعد بگید که ای کاش و یه روزی آدم به جایی می رسه که حتی فکرشو هم نمی کنه که اینجاس .

بدبختی آدم بزرگا اینه که باور نمی کنند بچه هاشون چه کارهایی که نمی تونند بکنند .

انسان فقط با محبت زندس .

هیچ زخمی خوب نمیشه یا جاش می مونه یا یادش .

آرزو می کنم خداوند هر چی که شایستگیشو داری بهت بده نه آرزوهایی که داری .

روزی آدم به جایی می رسه که حتی فکرشو هم نمی کنه .

 

بازم مثل بچگی هام یه ریز حرفمو زدم و یادم رفت سلام کنم .

راستی سلام 

  • پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

خودم قبول دارم کهنه شده ام و حرفهایم خریداری ندارد ،  آنقدر کهنه شده ام  که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت  پس بنویس و برو…!!!

دهانت را می بویم مبادا گفته باشی دوستت دارم !!!

انســانها چه دیــــر میفهمند،که انسانیت تنها یک کلمه نیست ،بلکه درک مشکلات دیگرانیست که همه حساب میشوند و انسان کسی است که یکی مثل همــــه نباشد...!!!

تقدیر ، اختیار ، جبر ، سرنوشت ، صلاح !

هر چی دوست دارید اسمشو بذارید . منم خیلی دنبال اسمش گشتم و الان دیگه برام فرقی نداره . کاری که نبایست میشده ولی اما شده ! یه وقتایی سر خوشی ، گرمی ، داغی ، حالیت نیست که داری چیکار می کنی . نمی دونی یه تصمیم یا یک کار کوچیک بی اهمیت تو چقدر می تونه تو آیندت تاثیر مثبت یا منفی بذاره و می تونه چند تا زندگی این ور و اون ورتو عوض کنه و بهم بریزه !

فقط یه تصمیم ........

دلم برای حضور و غیاب های مدرسه تنگ شده است...انگارفقط اون موقع مهم بود که من باشم یا نباشم !!!


ادامه مطلب
  • سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

من با هیچکس بر سر آئین و باوری که دارد

نمی جنگم ........

چرا که خدای هر کس همانیست که

خرد او می گوید


برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 



ادامه مطلب
  • یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

سلام :

دوستان خیلی ها تو پست پایین نوشتن و گفتن این همه ادعا می کنی خودت چیکار میتونی بکنی :

برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • جمعه یکم آذر ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

دوربین !!! حرکت

آنان  كه ساده مينويسند،خواننده دارند...انان كه مبهم مي نگارند،مفسر...!!!

برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی
شبهای اینجا انقدر دلگیر است...که سوت قطارهای نیمه شب هر ادمی را وسوسه میکند که برود و دیگر باز نگردد...!!!

برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

اسم این پستو می خواستم بذارم :

1)به یاد باغ شب بو

2)حرفی از جنس درد

3)عروس خانوم چرا ترشیدی ؟

حالا هر کدوم رو دیدید خوبه بگید ولی خودم به یاد باغ شب بو را پسند کردم .

 

با آنکه گفته اند یک داغ دل بس است برای قبیله ای

اینجا هر کس به قلب خویش داغ قبیله ای دارد


برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

خداوندا   :

دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الاهیت به رشته تحریر درآوریم . غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار٬ ما را به خدمت اراده خود درآورده و سند از خود گذشتگیمان را صادر کن تا این کلمات حقیقتا از آن تو باشد نه ازآن ما٬ شاید بدینوسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا٬ ازدرد اعتیاد هلاک شود .

آمین

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 

برای خوندن برید ادامه مطلب

ادامه مطلب
  • سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

برادرا ،  خواهرا : همه تان می دانید که من نه سخنرانم و نه می توانم خوب حرف بزنم ولی آن قدر می فهمم که این خدا تا حالا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و چندین  امام را به کشتن داده ، پس توقع نداشته باشید که به شاخ شکسته هایی مثل من و شما رحم کند .


برید ادامه مطلب را بخونید .

 برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • شنبه یکم تیر ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

شاید آرام تر میشدم .فقط و فقط ......

اگر می فهمیدی حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند !!

این وب شرحه روزایی ک تلاش کردم واسم پیش نیاد ولی اومد ، مینویسم که علم بهتر است یا ثروت ؟

برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

همه از عشق میگن اما عاشقان در سکوت می میرن اینو میدونستید ؟

برای خوندن برید ادامه مطلب

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 


ادامه مطلب
  • یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

مولا علی ( ع ) نهج البلاغه :

از کسانی نباشید که بدون عمل صالح به اخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازد . در دنیا مثل زاهدان حرف میزند اما در رفتار و کردار مثل دنیا پرستان عمل می کند . دیگران را از کارهای بد پرهیز می دهد اما خودش از انجام آنها پروایی ندارد . به فرمانبری امر می کند اما خود فرمان نمی برد . نیکوکاران را دوست دارد اما رفتارشان را دوست ندارد .گناهکاران را دوست ندارد اما خودش یکی از گناهکاران است .

اگر از جنبه های مختلف به مسائل نگاه کنیم ، برای هر چیز معنای خوب و بد وجود دارد :

همه ی ما بحث ادعا و تعریف از خود که میشه ادعامون k*ونه خرو پ**ا**ر**ه **** میکنه و خیلی از خودمون تعریف می کنیم ولی وقتی با این وجدانه لاکردارمون تنها میشیم می بینیم هیچ غلطی نکردیم و همش ادعا بوده و باد .

خیلی از ما با دو سه نفر از دوستانمون قهریم و سر چیزهای الکی دله همو شکوندیم مگه نه ؟

خیلی دوس داریم بریم آشتی کنیم و بگیم با مرام دلم واست تنگ شده !

ولی این غرور بی مورد نمی ذاره که بریم آشتی !

این روزا روزای خوبیه واسه شروعه تازه .

دنیا خیلی کوچیکه و دلهای بزرگ در اون جاودانه می مونن فقط و تلفن را برداریم و بگیم رفیق دلم برات تنگ شده .

خیلی از ماها با رفیقای جون جونیمون قهریم و گذاشتیم سر یه فرصت باهاش آشتی کنیم و این روزا روزای خوبیه واسه این کارا و البته اینم بگم که کسی با آشتی کردن کوچیک نمیشه و بزرگواری و دله گندشو نشون میده فقط !

دنباله فرصت نباشیم و فرصت از این بهتر پیدا نمیشه خدایی .

فقط یه دل شفاف می خواد واسه شروعه دوستی دوباره .

مگه آدم چن سال زندس که بخواد چن وقتشو با قهر و کینه زندگی کنه ؟

همیشه ارزش زندگی به گذشت و انسانیته و بس !

کاش همه ی فصل ها بهار بود تا ما یه فصل تازه ای را شروع می کردیم .

انسان درختی است که باید ریشه داشته باشه و ریشه ی یه انسان بزرگم مردونگی و گذشتشه مگه نه ؟

این همان فرصت کوتاهی بود که آرزوشو میکردید و نذارید کینه بشه اون کدورت !

زندگی صحنه هنرمندیه ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود خرم آن نغمه بجاست که مردم بسپارند بیاد .

پس پستو طولانی نمی کنم تا فرصتو از دست ندید و مردونگی به خرج بدید آشتی کنید با کسی که از هم ناراحتی به دل دارید  و مهربانی زنجیری است که یکدیگر را به هم وصل می کند !

اولین نفر کی بود که باهاش آشتی کردید و بنویسید و بگید چقدر بزرگید .

  • پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲
  • نویسنده: مانی

من هرگز نخواستم که از عشق و درد و بدبختی ، افسانه یی بیافرینم .باور کنید .من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی !

برید ادامه مطلب رمزش 7008326 است 



ادامه مطلب
  • سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی

انقد از بالا نگام نکن من همین جام کفه پات :

رمز 7008326 برای خوندن برید ادامه مطلب 



برچسب‌ها: بیکاری, خیانت, رابطه
  • یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی

یا هیزم شکن پیر

اینم دیواری که یادگاری می نویسم :

رمز 7008326 برای خوندن برید ادامه مطلب 



ادامه مطلب
  • جمعه یکم دی ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...

نویسنده نیستم،ولی قلبم می سوزد،روحم می نالد و دلم می نگارد .

تقدیم به تو.. توئی که شاید امروز .. دیروز مرا تجربه میکنی !

رمز 7008326


برای خوندن برید ادامه مطلب :



ادامه مطلب
  • چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی
پدر و مادر ما متهمیم یا نسل ما یا افکار شما ؟

در دو پست گذشته (تا دیر نشده دور بزن تا دورت نزدن)( بعد از دوشیزگی) که نوشتم خیلی ها اومدند و همدردی کردند و حدود 8000 کامنت عمومی و خصوصی فرستادید .

برای خوندن برید ادامه مطلب 

رمز 7008326



ادامه مطلب
  • دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی

اره گاهی حرفهایی هست نه میشه گفت نه میشه نوشت فقط بایدفراموش کرد .

اونم درده زن شدن است در ایام شیرین دوشیزگی است .

دوست ندارم از رنج ها و غم های روزگار در این وبلاگ برایتان بنویسم. اما امشب انقدر غمگینم که جز نوشتن چیز دیگری تسکینم نمی دهد و اینکه می خواهم همواره نام یک مرد بزرگ را درآینده بخاطر داشته باشید، مردی که دیگر تاریخ بمانند او نخواهد دید .

برای خوندن ادامه مطلب مراجعه کنید .

رمز 7008326


ادامه مطلب
  • شنبه یکم مهر ۱۳۹۱
  • نویسنده: مانی
مطالب قدیمی‌تر